بر غارب اغتراب بايد نشست و بر صهوت اضطراب سوار شد و سادر و متحيّر در عالم بايد رفت . و با اين همه نفوس را تسلّط خصم چنان مضطر گردانيده باشد كه به هيچ طرفى پرواى اقامت ممكن نگردد . از سر اخلاص خاتمت [
a
201 ] حال عرض افتاد .
شعر
فإنّ الحقّ ليس به خفاء * و لا تخفى الخيانة و الخلاب
شهريار روباه را گفت : آنچه غزارت عقل و رزانت كفايت تو اقتضا مىكند بازنماى ، كه يكى از اين بندگان مخلص و هواداران صادق ما مصالحت اختيار مىكند ، و ديگر اقدام و محاربت محمود مىدارد ، و سيم جلا و تشتّت مصلحت مىشناسد . روباه زمين عبوديّت بوسيد و زبان به ثنا و دعا بگشاد و گفت : النّطق به غير الحكمة هوس و الصّمت فى غير الفكرة خرس . چون خداوند بنده را عزّ سؤال ارزانى داشت و تمكين استشارت كرامت فرمود ، در باب تيقّظ اصطناعى كه به اوقات مبذول داشته است و به انواع ايعاظ جهت مزيد راى و تهذيب فكر ظاهر گردانيده ، آثار آن از صحايف افكار و صحيفهء خواطر بندگان متلالى است و زبان از بيان آن قاصر . امّا آنچه بندگان بر راى عالم آراى عرض دادند ، نتايج خرد و ثمرهء حزم است و بر آن مزيدى صورت نبندد . و ليكن پادشاه كريم چون دشمن قصد قلع او كند ، اگرچه بر كمال بسطت و غايت رفعت و كثرت لشكر و تراكم خزاين واثق باشد ، و از هزيمت لشكر و تغلّب خصم فارغ جهت دفع فتن و سبب تسليت رعايا يا بذل خزاين جايز دارد ، و اگر تحمّل شدايد و تجرّع مكابدت را مواجب اطفاى نواير و سبب افثاى دواير داند ، هم دريغ ندارد . و چون از هزيمت لشكر و زوال ملك و صدمت اعدا انديشد ، حالى در حضانهء صلح و حريم صفح گريزد و تواضع و تخاضع را حليت حالت خود سازد . و اگر دشمن را به مصالحت صغوى و مهادنت ميلى نباشد ، از سر حميّت مستعد حرب شود .
شعر