مسلّم شود ، و فوايد مجاهدت و عوايد مناجزت آن آيد كه اصحاب اغراض را از آن كبوت بغايت و نبوت به نهايت انجامد و مناهل اقبال مصفّى گردد و ديون صدق از حزب عناد موفّى و ايادى ما مشكور و اعادى مقهور شود ، و مهر دوام سنا از افق ارادت طلوع كند و نجم سموّ جاه از افول خذلان محروس ماند . و بدينسبب گفتهاند كه : در منشأ و مولد هلاك شدن به از جلاى اختيارى . و حقيقت بفرمايد دانست كه مرگ به از رغد عيش و حصول شطح است ، از آنكه پيش وغد خامل و فدم جاهل به خدمت ايستادن جهت مقاومت ميان بايد بست و از فنا و عنا نبايد ترسيد . إنّ الجبان حتفه من فوقه .
و ظاهر است كه هر كه از دشمن بىسعى بليغ كاس هزيمت تجرّع نمود ، در محافل اتراب و مجالس اقران در سمط نسوان انضمام يافت و توبيخ حيات مرگ است . المقدور كائن . سعادت و شقاوت مقدّر است و نضرت و ذبول مسطّر ، در طالع هر كه انتكاس افتاد و نصيب او از ادوار فلك خذلان آمد ، تحرّز و تنوّق او را مفيد نيايد .
شعر
و إذا لم يكن من الموت بد * فمن العجز أن تكون جبانا
شهريار از آنجا كه فيض [
b
199 ] كفايت و غايت شهامت او بود ، جهت دفع آن نازله و ردع آن غايله از پلنگ پرسيد . جواب داد كه : هرچه از منبع حصافت و مشرع حذاقت شير ترشّح نمود ، محض صواب و لبّ صلاح است . و كفات عالم و دهات بنىآدم اگر حاضر شوند ، جمله را بر آن مزيد صورت نبندد . در تقويت كلمات مفيد او بر راى متين عرض مىافتد كه بىظهور مصارحت و وفور مشاجرت و تغلّب خصمان و تكثّب حرمان خود را در خلاب اضطراب نبايد انداخت ، و در سلك جلا و سمط بلا نبايد كشيد كه آنگه به نزديك عقلا به هيچوجه معذور نباشيم . و شاه را معلوم است كه ما را با ايشان جنگ مصاحرت و حرب مكابره متصوّر نشود ، از آنكه كثرت و شوكت ايشان شايع است ، و اعوان و