تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
و جواب ، خطا و صواب بازنمايى . خرس گفت : ما الخلاص إلّا فى الإخلاص . چون دشمن بر تو به كمال قدرت و بسطت ذات مزيّتى دارد و به ايسار و يسار بر تو راجح است و قصد مناقشت كرد و مناصبت را ميان بست ، در مصالحت و مصافحت بايد كوشيد و تخاضع و تواضع بايد نمود و خزينه هزينه بايد كرد و به تلطّف و تعطّف او را مغرور بايد گردانيد ، از آنكه گفته‌اند : الكلمة اللّيّنة تستخرج الحيّة من جحرها و البكر من خدرها . و بدان‌كه پادشاه به سيل ماند كه به سال يك بار خيزد ، و دوام او بر يك طرف ممكن [
b
200 ] شود ، و چون او را به انواع حيل و اصناف تلبيس دفع كنى ، باشد كه در همه عمر از وجوم هجوم او ايمن باشى . قاصدى كه به كفايت موصوف بود و به معرفت حقوق معروف و به حسن عقيدت و خلوص طويّت مشهور ، ببايد فرستاد تا بر خفاياى ضمير خصم اطّلاع يابد . بعد از آن اگر ميل دشمن به مال باشد ، مطلوب او را به انجاز رسانيم كه تراكم خزاين و ترثّد اجناس جهت دفع مضرّات و حصول مسرّات است ، و بذل آن عزّت نفس و عظمت ذات . چه اگر كثرت مال سبب ذلّ و هوان و موجب استخفاف و امتهان خواهد شد ، قلّت آن را بر كثرت ، بلكه عدم او را بر وجود ترجيح بايد نهاد . و عاقل هرگز به خزى نفس راضى نشود ، و به استحقار خود از بهر مال خشنود نگردد . و چون غرض دشمن معلوم شود ، مراد او را در حجر او نهيم . چه سگ را به استخوان خشنود گردانند . بعد از آن اصحاب اطراف را در سلك امتحان كشيم ، هر كه را به شهوت مشغول و به سلوت مشعوف يابيم ، قصد قلع او كنيم ، ملك او بىتجرّع مكابدت به دست آيد . چه بر فجور مواظبت و بر سرور مثابرت نمودن ، دليل خذلان و علامت خسران است . اگر در اين وهلت با اين خصم جاير و عدو قادر محاربت رود ، باشد كه فترت به جانب ما افتد ، و ضرورت جلا اختيار بايد كرد ، و خزاين مكتسب و اموال موروث را به خصم بايد گذاشت و مقهور و مقهول