تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
شره او را بر آتش انبعاث نشانده ، و مراد خود را به زيور لطف و حليت لطافت به دو نموده ، و دل او بدان مطلوب مشعوف شده ، به سخن هنج التفات ننمود و از صوب صواب دور دانست . در حال به اطراف ممالك و اكناف مسالك امثله فرستاد و اجتماع لشكر و تألّب اكابر را پيش گرفت و به اهبت تمام و شوكت بغايت قصد ولايت شير كرد و با خود [
b
197 ] مىگفت : شعر
فموتى فى الوغى عيش لأنّى * رأيت العيش فى أرب النّفوس
زاغى از خدم شير حاضر بود ، بر مضمون سراير و مكنون ضماير اطّلاع يافت . بىتوقّف عودت نمود و از آن حال اعلام داد . شير از اخبار او ملهوف شد و از انباى او متألّم گشت و آن حال از اعيان دولت و اعوان حضرت مستور مىداشت . چون در آن تفكّرى تمام نمود و مصالح و مفاسد افشا و اخبا پيش خاطر آورد ، صلاح در نشر آن خبر و نجاح در بثّ آن حال ديد ، تا هركس مضارّ و مفزع خويش بداند و مستعدّ كار و مستبدّ كارزار گردد . حالى به ارجاى مملكت و اقطار ولايت مثال فرستاد و ادانى و اقاصى لشكر را حاضر گردانيد و بر رؤوس اشهاد آن خبر بازگفت و از هركس در آن حادثهء مهيب و واقعهء مخيف استشارت نمود . هركس بر قياس كفايت و حدّ فطنت خويش راى زد . شير گفت : تدبير شما مصلحت را متضمّن است و ثبات دولت را جاذب . امّا در اين اقتحام حادثه و هجوم واقعه اين انديشه موافق و اين فكر لايق نيست . اين بگفت و برخاست . روزى ديگر جهت استمالت خواطر و ترشيح ضماير از هر صنف آنچه به كمال عقل معروف بود و به ظلف و تيقّظ موصوف ، و استحقاق وثوق و محلّ اعتماد داشت حاضر گردانيد ؛ و در مشاورت اشارت فرمود . نخست عزّ مشورت شير را ارزانى داشت و او را فرمود كه : در اين غايلهء هايل و حادثهء غايل چه مىبينى كه دشمن بىعداوت سابق و حقد قديم قصد ملك ما كرد ؟