اغماض ايشان اضطرارى و اصطبار جمله نه اختيارى باشد . اين جمله به حضرت عليا حاضر آيند و مساعدت را ميان بندند و انتقام را متأوّب شوند . ايشان همه راهها دانند و مضارّ و مسارّ آن طرف شناسند ، به هدايت ايشان مقصود در حريم ارادت جاى گيرد . چه اين جماعت كه از ضيم پادشاه جاير و والى ضاير مستوحش باشند از بيم نهب و توقّى از خزى غارت به ظاهر تهلّك نمايند ؛ امّا گوش به فترت كار و خورت حال پادشاه دارند ، تا از كدام طرف منازع مملكت و مصارع دولت ظاهر شود ، تا به دو اقتراب نمايند و از رعايت او مرفّه ، پاى در دامن يسر كشند و دست در عروهء امانى زنند .
شعر
تدعو الضّرورات فى الأمور إلى * سلوك ما لا يليق بالأدب
آنچه بنده جهت مزيد مقدرت و قوام امور دولت عرض گردانيد ، اگر موافق راى همايون باشد ، عزّ اصغا مبذول دارد . و اگر نظام حضرت را از بستن آن تشويكى صورت بندد ، اهمال آن از مواجب دارد .
هنج گفت : هر آنچه زنج عرض گردانيد ، از آن سناى حضرت و مزيد بسطت خواست ، و صفو عقيدت او آن اعلام را رايد آمد . امّا اين تدبّر و تفكّر به جايى مصيب بود كه ميان دو خصم مماثلت و ميان دو ضدّ به بعضى مجانست باشد ؛ و لشكر شيران از نوع ما نيستند كه رغبات ايشان به موافقت ما ممكن باشد و مودّت ما ايشان را دامنگير آيد . و بدانكه ميان سگان جهت مردار محارشت باشد ؛ امّا چون گرگ را ببينند ، به مظاهرت يكديگر [
a
196 ] قصد گرگ كنند . شير اگرچه ظالم و غاشم است ، لشكر او او را اذعان بهتر نمايند و او را عزيزتر دارند ، كه همنوعى علّة الضّم است ؛ و غذاى شير گوشت است و خورش شما گياه . البتّه ميان گوشتخواره و گياهخوار اتحادّ ممكن نگردد .
بنده را مستنكر مىنمايد كه از پادشاهى خويش نهضت فرمايى و تملّك ملك ديگران در خاطر آرى ، و قطع مراحل و منازل و بعد مسافت را تأهّبى