تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
شود ، و اگر روزگار حجاب حرمان در پيش دارد ، ممقوت خلايق و مبغوض عالميان نگردد . بيت
اين همه دردِ دل چه بايد برد * گر يقينى كه مىببايد مرد
زنج گفت : محاربت دشمن و مكافحت اعدا هيچ‌كس از سر تفكّر نكند الّا از سر قوّت دل و بسطت ذات . و شير را آن سطوت و شوكت نيست كه از نهضت او لشكر ما را وهنى درآيد و از مصارحت او بيم فرار باشد . و امّا آنچه فرمودى كه جهت اموال و عيال مقاتلت را استبداد نمايند و هزيمت را در طباع مجال ندهند ، ظاهر است كه فرزند را ، پسر نوح پيغامبر ، عليه السّلام ، چون كار به جان [
a
197 ] رسيد زير پاى نهاد . و تو دانى كه در مصاف دلها يكى گردد ، اگرچه در مهمّات ديگر مخالف باشند ؛ و نيز اگر يكى در ميان افتد و ديگرى به كنار ، سعى هر دو جهت صيانت يكديگر بايد دانست و از لشكرى كه در ايشان ملل مختلف و مذاهب فراوان و انواع حيوانات باشد ، تظافر و تظاهر ايشان ممكن نگردد ؛ و لشكر ما يك نوع‌اند ، تصوّن يكديگر از فرايض دانند . هنج گفت : آنچه ايراد كردى نتيجهء راى صايب و خلاصهء كفايت است . امّا بايد كه هر پادشاه كه لشكر او از يك نوع باشند چنان باشد كه چون ديگر انواع ايشان را مهابت سوارى و قدرت پيادگى باشد و هم تحمّل شدايد مجاعت و تكفّل شدّت تعب و اصطبار ظما و طاقت سهر و قدرت احتمال برودت هوا و زفرهء قيظ ممكن گردد ؛ و به همه سلاح با خصم توانند آويخت تا با همه اجناس به هر جاى روى ظفر و پشت خصم بينند ، نه چون لشكر ما كه حرب ايشان بر يك وجه است و سرعت را در نهاد ايشان مجال نيست و جمله بطئ السّيراند . و لشكر شير به خوردن گوشت موافق‌اند و به آلت محاربت مختلف و همه در اضطهاد دشمن يك كلمه و در اضرار خصم يك زبان . چون سخن زنج اندر دل شاه پيلان مؤثّر شده بود و استيلاى حرص و غلبهء