تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
از آن بىشك ميسّر گردد و ثمرهء اقدام او فوز مآرب شود . و اگر ناموافقى روزگار و تهوّر دهر حايل مراد گردد ، كلفت آن اندك باشد . شعر
و من يأمن الدّنيا فليس بعاقل * ألا إنّما الدّنيا متاع غرور [ a 195 ]
زنج را گفت : در اين مهمّ عظيم و امر فخيم كه مشعوف خاطر و مأمول ضمير است چه گويى ؟ زنج گفت : عادتى قديم و قاعده‌اى مستمرّ است آن كه همواره ملوك گذشته و سلاطين ماضى ملك را از آنان در ضبط آورده‌اند كه به هيعت و فجور منسوب و به فسق و سرور مشغول بوده‌اند ؛ و به‌هرحال نبايد كه بازرگان از پادشاه دليرتر باشد چو بازرگان جهت كثرت مال و تضاعف ثروت ، مايهء خود در كشتى نهد و جان عزيز و روح نفيس خود را فداى سود گرداند . و ظاهر است كه از بعضى مردم جهت اتمام مهمّى تجاسرى مىرود كه اگر بر مقتضاى عقل رفتندى ، خرد آن را استنكار نمودى ، امّا جهت علوّ مراتب و ضبط مآرب افتكار در استمرار عواقب جايز ندارند ، و به سبب ذكر باقى ترك حيات فانى مىكنند ، و از هركس پادشاه لايق‌تر است كه در تخليد ذكر خير و تشييد مبانى صيت شرف مجدّ باشد . و از بهر تأبّد مملكت و تأكّد دولت مقاحم اخطار را روضهء نزهت داند و مهيب و مفزع را بر نگارخانهء عشرت ترجيح نهد ، به اميد آنكه بعد وفات او در مجالس ملوك و مآنس سلاطين افعال و اقوال او به حكم تمثّل ساير گردد . پس بدين وسيلت از مجاهل دشمن و وعور ولايت خصم احتياط نبايد كرد ، از آنكه چون رايت منصور بدان طرف رسد ، از لشكر خصم هر كه مضطرّ حرمان و مزجور بىوجه باشد ، روى به حضرت ملك آرد و به سايهء اقبال شاه التجا نمايد . و طايفه‌اى كه متموّل و ارباب وقار و عقاراند ، جهت ثبات جاه و دوام عزّ و بيم زوال مال و دفع شرّت نكال انقياد واجب دارند . و طايفه‌اى آنانند كه از تحمّل ضيم [
b
195 ] و تجرّع ظلم مضطر باشند و مغيث جوى و مستغاث طلب ، و
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 352 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور