كردهاند جهت اين دو حال بوده است ، از آنكه رعايا را به مال مراقبت توان كرد ، و اين هر دو را جهت دفع نوايب و منع شوايب دارند كه نوازل و حوادث بدين دو مدفوع شود ، و نجم سعادت به واسطهء اين هر دو از افول مأمون گردد و روضهء علا از ذبول محروس ماند . و بدانكه استمالت لشكر مفيدترين چيزهاست ، از آنكه بسيار بارها اتّفاق مىافتد كه در ممالك دشمن زمام احكام و سررشتهء استحكام در تصرّف رعايا آيد و خدّام امير و امير مأمور گردد . و اين بندهء مخلص جايز ندارد كه لشكر منصور را بدان طرف برد و بر مناقشت بىوجه و مقاتلت بىفايده دارد ، كه پيغامبر عليه السّلام فرموده است : الفتنة نائمة لعن اللّه من أيقظها . [
b
194 ] از آنكه لشكر ما مدخل و مخرج آن خطّه ندانند و مقاحم و مخاوف را نشناسد ، و بر كيفيّت محاربت و چگونگى محارشت ايشان اطّلاع ندارند و شيران به محاربت معروف و مقاتلت موصوفاند ، و لشكر خداوند از اين اوصاف خالىاند و سطوت مصارحت ندارند . بعد از اين راى عالم آراى به هر چه اقتضا فرمايد ، صايبتر است و خطرات ضمير مبارك بر كفايت مهمّات راجحتر .
شعر
أ أنطق فيك هجرا بعد علمى * بأنّك خير من تحت السّماء
شاه اندر ايراد كلمات هنج و ايضاح مناهج نصح تفكّر فرمود . دانست كه نصيحت او از شوك غرض و شوب تلبيس دور است و گفتار زنج از قبايح تعميه و فضايح تدليه محروس . و ليكن چنان كه مرد داهى و صاحب راى كافى غذا آن طلبد كه به تناول آن مزاج او انحراف نپذيرد ، و از آن كه مضرّ باشد به واسطهء حزم عرض خود را صيانت كند ، هرچند كه شعف او به خوردن آن بغايت باشد و اشتهاى استلذاذ به كمال بود ، به قهر و قسر نفس را بازدارد و بر او خواند : ربّ أكلة هاضت الآكل و حرمته المآكل .
پادشاه بايد كه چون در طلب شغل عظيم اقدام خواهد نمود ، از سر ايقان و بصيرت خوض كند ، چنان كه اگر بتمامى مطلوب به سعى او انجاز نپذيرد ، بعضى