اطراف آن را از تزاحم اغيار و تغلّب اعدا محروس بايد داشت . و فضلا گفتهاند كه تملّك امصار و تحوّل اقطار سهلتر است از صيانت مضبوط . كه بسياران بودهاند از ملوك عصر و سلاطين دهر كه در ملك تمكّن و در پادشاهى ركون تمام داشتند . امّا چون ايشان را حرص بر زيادتطلبى و فسحت مملكت مستحث آمد ، و نخوت خودبينى و غرور خويشتنناشناسى تسلّط يافت ، از محصول آبا و موصول اقربا برآمدند ، و عاقبت ايشان تذلّل نفس و تبذّل جان شد ؛ و ندامت عواقب و ملامت اقارب مفيد نيامد كه ظفر [
a
192 ] و نصرت بر غلبهء لشكر و كثرت خزاين موقوف نيست .
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ .
قهر اعادى و قلع خصوم به سعادت آسمانى و تأييد فلكى تعلّق دارد .
بيت
هر يوسف غريب كه گردد درم خريد * دولت چو يار او شد ، شاهنشهى كند
و حكما گفتهاند كه : هركس كه علا و بسطت و سنا و رفعت جويد ، بايد كه به مساعدت روزگار و موافقت ادوار باشد ، و اگر به خلاف اين احوال مشاهده كند ، دل بر خمول نهد و در ذبول راضى شود . به وفور عقل و شمول فطنت شاه لايق نيست كه شهريار شيران را متفكّر گرداند و از اين خطرات نامرضى به وساوس دفع او را مشغول كند . از آنكه هركس كه بر خصم تسلّط طلبد و بوار و اضطرار او را جويان گردد ، بايد كه او را سه حال باشد كه خصم او از آن حليت عاطل بود و از آن زيور عارى : يكى كمال هنر نفس و دوم لشكر به شجاعت معروف و محاربت را به طبع جويان و با مخدوم خويش در سرّا و ضرّا موافق ، سيم آنكه مرافدت ايّام و مهادنت روزگار دربارهء خود بيش از آن مشاهده كند كه از آن خصم . و نيز بايد كه خصم را استحالت حال و تغلّب دشمن به حدّى باشد كه او را توقّع ظفر و ترصّد نصرت نبود ، آنگه مرد روى ظفر و پشت دشمن تواند ديد .
زنج گفت : اگرچه گفتهاند : الرّأى قبل الشجاعة الشّجعان : امّا سه كار است كه در او مجال تفكّر و محال تدبّر نتواند بود : يكى طلب علا ، دوم وقت مصارحت