او را وزيرى حاذق و پيشكار مشفق بود . و مضرّتر كسى در ممالك پادشاه وزير جاهل و مدبر غافل خامل است كه بناى دولت مخدوم خويش بر جور و عدوان و ظلم و بهتان نهد ، و توفير در مصادره و افترا و غصب و اعتدا داند ، تا لاجرم از ظلام ظلم او خلايق مأخوذ شوند ، و همم بر هدم بناى ممالك مقصور دارند . و سه مهم است كه عقلا آن را مستحقر دارند ، و سه كار حقير است كه تعظيم آن از مواجب دانند : يكى عداوت دشمن كه اگرچه خصم خامل ذكر خامد فكر بود ، او را از امثال و اكفا بايد دانست ؛ و ديگر گناه كه اگرچه از صغاير بود ، او را در سلك كباير بايد كشيد ؛ و سيم منايح پادشاه كه اگرچه اندك باشد ، سبب تعظيم معطى و تفخيم مانح موقّر و مبجّل بايد داشت .
و آن سه چيز عظيم كه استحقار آن واجب است و استصغار آن فريضه ، يكى حزن است كه اگرچه غايل و هايل بود ، آن را لباس هون و هوان بايد پوشانيد ؛ و دوم هنر ذات است كه اگرچه در فضايل [
b
191 ] محسود افاضل و در انواع علوم مقصود اماثل باشد ، از حدّ خويش تجاوز ننمايد ؛ و سيم اصطناعى كه در حقّ اجانب و احسانى دربارهء اقارب تمهيد افتد ، اگرچه به زيور تكثّر متحلّى و به نور وفور متجلّى باشد ، آن را در پيش همّت نيارد و ادّكار و استذكار آن را مستنكر دارد .
و حكما گفتهاند كه : نفس نفيس هرگز به توافر هنر و تكاثر علم افتخار و مباهات و اشتهار و مبارات ننمايد . و منحت شريف آن است كه از امتنان مصون و از تصلّف محروس باشد . و همچنان حكما گفتهاند كه : براعت آن كس را مسلّم است كه غرض نامتناهى را نهايت نجويد و مطلوب بىكنه را انجام توقّع ندارد . و نيز اگر به كمال مراد و غايت ارتياد نرسد ، خود را در تيه حيرت و فلوات ضجرت مستوحش نگرداند ، و بدان قدر كه اكفا و امثال و اتراب و اضراب او را باشد قانع گردد . و پادشاهى نامتناهى است ، ضبط كمال آن تيسير نپذيرد ، و رسيدن به كنه آن ممكن نگردد . به ملك موروث و به مملكت مكتسب قناعت بايد نمود و