تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
دقايق . با فطنتى عظيم و فطرتى سليم . در اقتباس [
a
190 ] فوايد مستعد و در اقتناص شوارد مجدّ . منبع معانى گشته و مشرع امانى شده . روح راحت از مهبّ كفايت او به مشامها رسيده و بر خاطرها از ملاقات او رايحهء تسلّى وزيده . از آنجا كه تقلّب ادوار و تغلّب روزگار است ، از مكمن بوار طليعهء فنا سطوت خويش ظاهر گردانيد و از مخبأ عنا سريّهء توريط روى به دو نهاد . آن مصباح لطافت و مفتاح حصافت نالان شد . اطبّاى امصار و حكماى اقطار به حضرت خسرو حاضر شدند و در دفع الم و ازالت سقم او جدّ نمودند . چون دور حيات او به نقطهء فنا رسيده بود و ريع عمر او به حصاد انجاميده ، از وفادت ايشان وفادت حاصل نيامد و رايد استقبال ايشان روى اقبال نديد . جوان به جوار رحمت انتقال كرد . شعر
غلب الزّمان عليه قبل أوانه * فمحاه قبل مظنّة الإبدار
خسرو از شدّت فراق و حدّت نزاع او متضرّم شد و از كمادت وفات او متألّم گشت ، و از مكاشرت وزرا و معاشرت ندما اعراض نمود ، و مهابت پادشاهى و سياست جهاندارى روى به نقصان نهاد و همواره با نفير و زئير گفتى : شعر
جفونى بعدكم جفت الهجوعا * لغيبتكم و واصلت الدّموعا أذمّ العيش مذ فارقتمونى * و أحمده إذا كنّا جميعا
ديوانه‌اى بود به ملح الفاظ موصوف و به عذوبت لهجت معروف ، و از لطافت حركات شرف قربت و عزّ مفاوضت يافته ، چون خسرو را چنان مستوحش خاطر و متقصّف ضمير ديد ، پرسيد كه موجب ارتعاص و سبب التحاص چيست ؟ خسرو جواب داد كه باكورهء دل و قوّت ديدهء من روى در نقاب فنا كشيد . ديوانه گفت : [
b
190 ] اگر مطلوب تو دوام بقاى او بود و مرجو تو خلود فناى او ، اين تصوّرى است فاسد و غرضى است مستنكر .