تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
و اعتصام به اهداب نخوت و غرور شرّت معاشرت و شرور نموده . و هركس كه استقامت خويش در استنامت بيند ، از لذّت [
b
189 ] دوام نباهت محروم ماند . چه ميان سلوت و خلوت و حلاوت رفعت بونى تمام و مسافتى عظيم است ؛ و معلوم است كه نتايج تكاسل و ريع تغافل خسران است . و بذر ذبول خذلان و هوان و امتهان . و همواره ارتفاع اخطار به اقتحام اخطار تعلّق دارد . شاه پيلان هنج را گفت : تو نيز در غوامض اين كار نظرى واجب دار و عوايص آن را پيش خاطر آر و رفع و خفض آن عرض كن . هنج زمين عبوديّت بوسيد و گفت : ارباب كفايت و اصحاب درايت گفته‌اند : هركس كه سناى خويش به عناى مردم جويد و سعادت خود در كمادت اغيار شناسد ، لايق علوّ و مستحق سموّ نباشد . و نيز هركس كه بر تمكّن ديگران حسد برد و رفعت ايشان به خود خواهد ، دايم در عنا و مكابدت و بلا و مجاهدت بود . و پادشاه كافى و شهريار داهى آن است كه اگر از تزييد دخل عاجز آيد ، در خرج بكاهد و به محصول قانع شود و به موجود راضى گردد . از آنكه خرج اختيارى است و دخل تقديرى . شعر
إذا كانت الأرزاق قسما مقدّرا * فقلّة حرص المرء بالكسب أجمل
و بدان كه اخراجات چون از حدّ خويش تجاوز نمود ، مذموم عقل و مدخول خرد است . به مقدور راضى بايد شد و لذّت ماضى به حلاوت ناچشيده مستقبل مضاف بايد گردانيد ، و خاطر آسوده داشت . چنان كه ديوانه خسرو را گفت . شاه فرمود كه اين حكايت بدايت كن تا فوايد آن مطفى نواير حرص و مفثى دواير آز شود .

حكايت

هنج گفت : چنان شنيدم كه خسرو را پسرى بود به نجابت موصوف و ادابت معروف ، به سداد مذكور و به رشاد مشهور . كاشف رموز حقايق و باذل كنوز
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 343 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور