اتمام آن استقلال نمودن از وجه ضرورت دور باشد و از فرايض مستبعد ، در آن شروع كردن محض جهالت و غايت ضلالت است .
شاه پيلان به جانب زنج التفات نمود و گفت : در اين كه مطلوب خاطر و محبوب ضمير ما است چه مىبينى ؟ زنج زمين عبوديّت ببوسيد و به شكر آن عواطف كه او را عزّ مفاوضت ارزانى داشت ، ثنا و دعا گفت ؛ و بعد از تمهيد دعا و اقامت شرايط ثنا گفت : آنچه هنج عرض داد از محض كفايت و شمول كياست او بديع و غريب نيست . امّا چون پادشاه كه مؤيّد بود [
a
189 ] به تأييد آسمانى و منظور اقبال فلكى ، در مجاورت خود پادشاهى جاير و كامرانى ظالم بيند ، بر وى واجب است و در ذمّت او لازم كه او را از آن جور مانع شود و از ضور دافع گردد .
و چون صورت خصم به صولت او شكسته شود ، و سطوت دشمن به منابذت او زايل خواهد گشت بر آن منصف عادل واجب است كه به دفع شرّ و ردع ضرّ او قيام نمايد و جهت ذكر خير دست از لذّات معاشرت بازدارد كه سعادت در تحمّل شدّت منوط است و اقبال در غوث ملهوف مضمر . لاسيّما چون پادشاه را دخل بر خرج راجح آيد و مؤونات لشكر و تعهّد رعايا بر ارتفاع ممالك و اموال معاملات بيفزايد ؛ و بايد كه خداوند از آنجا كه همّت ملكانه و نهمت پادشاهانهء او است ، در كيفيّت و كميّت وجوه خزانه و جامگيات و ادرارات و تسويغات و مال متجّر و خرج اصناف كراع و رواتب خدم و وظايف سراى و اقامت صادر و وارد و تشريفات رسل و اخراجات ديگر بيوتات نظر فرمايد كردن كه چگونه دخل بر خرج راجح است . آنگه معلوم راى انور شود كه جهت تحصيل مال چگونه اقبال بايد كرد .
شعر
المال فيه تجلّة و مهابة * و الفقر فيه مذلّة و فضوح
و ظاهر است كه پادشاهى شير به سهولت ميسّر خواهد شد و تملّك آن ديار بىمقاتلت مهيّا خواهد گشت . از آنكه شير در تعدّى گشاده است و راه عدل بسته .