آن انهار او را بر نهضت باعث آمد . در تدبير ترحّل و عدّت تنقّل مشغول شد و همّت بر ضبط آن زمين و نهمت بر تصرّف آن طرف مصروف گردانيد . و او را دو وزير بود : يكى را هنج نام و ديگر را زنج . اين هنج از اصحاب تجارب و ارباب تنوّق بود و از تقلّب حوادث و تغلّب نوايب خاطرش از وسخ غفول و درن فضول صيقل يافته و در بدايت حال ، نهايت احوال ديده . چه عقلا گفتهاند : اوّل الفكر آخر العمل . و مصلحت حضرت مخدوم خويش بر جمله اغراض خود ترجيح نهاده ، و صيت معالى و سمعهء شريف او به اصناف الطاف به اقطار عالم و آفاق زمين رسيده .
شعر
إذا ما العالمون رأوه قالوا * أفدنا أيّها الحبر الإمام
و آن زنج نام نقش خويشتنبينى بر صحيفهء خاطر نگاشته و صورت خيال خودپرستى در آينهء غرور ديده ، و انتما به طرف نخوت و اعتزا به كنف سطوت برده و علوّ ذات و شهرت صفات خويش در آن ديده . شاه پيلان به استدعاى هر دو مثال داد و از هر دو در باب اقدام و احجام و مصلحت و مفسدت باز پرسيد ؛ و فرمود كه در اين اقتحام قيام بايد نمود يا نه ؟ هنج جواب داد كه وفور فطانت و شمول شهامت خداوند بر فكر خامد و انديشهء جامد بندگان رجحان تمام دارد ، از آنكه بارى ، عزّ شأنه شخصى را [
a
188 ] به انواع علوّ و اصناف سموّ مخصوص نگرداند تا او را بر خلايق آن ديار به كفايت و درايت رجحانى نباشد ؛ و خداوند به وسيلت اين مقدّمه به حليت حزم موشّح است و به زيور تيقّظ آراسته .
شعر
لقد حسنت بك الأيّام حتّى * كأنّك فى فم الزّمن ابتسام
بنده را در حضرت مبارك محلّ استشارت و قدر استصواب چگونه تواند بود ؟ امّا از روى تشريف بندگان و تبجيل ايشان اين اشارت مىفرمايد . اگر از بندگان كلمهاى صادر گردد كه نظام دولت و سناى حضرت را متضمّن باشد ،