خواطر ثابت ، باشد كه در ميان ايشان جبانى بود كه از تأكيد عهود و تأسيس مواثيق غافل باشد ، از من متهزّع شود و به سبب تفّزغ او ديگرى را در دل ريبى افتد . از استنفار او ضررى به ما محيط شود ، چنان كه روباه را با خروس افتاد .
كبوتر گفت : اگر به حكم اكرام اين حكايت اعلام فرمايد ، از كمال برّ و وفور احسان بديع ننمايد .
حكايت
زيرك گفت : از مفتى حاذق و منبى صادق چنان شنودم كه خروسى بود سبّاك حوادث او را از غش جهالت پاك گردانيده ، و نسّاج قدر جامهء كفايت او را بر منوال تجارب تنيده ، و از تكاثر ضرّ كه از ادوار فلكى مشاهده كرده بود به حليت حيل خاطر را آراسته ، و به زيور خداع ضمير را تربيت داده . روزى بر طرفى [
a
185 ] به طلب چينه مىگشت . روباهى ديد كه از صحرا روى به دو نهاد .
بپريد و بر ديوار نشست . روباه گفت : ويحك ! اين تحرّز و توقّى از من چراست ؟
كه پادشاه منادى فرمود كه : مبادا كه از شريف بر ضعيف حيفى رود ، و مبادا كه از هيچ روباه بر خروس تعدّى صادر گردد . من از آن سبب اقدام نمودم تا بعد از اين ميان ما مخالصتى تمام و موافقتى بغايت باشد ، و آثار حقد و صورت ضغن از خواطر جانبين مدروس گردد .
چون خروس آن شجون و مجون را بشنيد ، دانست كه آن فخ بلا و حبالهء عنا است ، به جانب صحرا اتلاع نمود . روباه گفت : به صحرا چه مىبينى ؟ خروس گفت : حيوانى مىبينم با دمى دراز و دندانى تيز قصد ما دارد . روباه با خود گفت :
خروس بر ديوار است ، آلام به دو نرسد ، اگر اين حيوان مرا دريابد ، به ايذاى من سعى نمايد و به اضطهاد من مشغول گردد . آهستهآهسته از پس مىرفت . خروس گفت : موجب تهرّب و سبب تحرّز چيست ؟ اقدام فرماى تا معلوم گردانيم كه اين قادم كيست و تقدّم او را سبب چيست .