داشت ، و جمله را به ايادى خويش مخصوص گردانيد و منصب وزارت به زرو مفوّض فرمود ، و او را اشارت كرد [
a
186 ] تا به يمن كفايت خويش آن امر فخيم و مهمّ عظيم را متقلّد شود و زمام حلّ و عقد و قبص و بسط و حبس و اطلاق ممالك در تصرّف خويش گيرد ، و ايعاد و اعتذار به فيض فضل خود بازبندد . و كبوتر را انيس وحدت و جليس خلوت گردانيد و او را محبّ صادق و مخبر واثق دانست .
حكايت زيرك و زروى بر اين منوال به آخر رسيد . عقلا چون اين باب مطالعه كنند ، دانند كه نه سگ جهاندار شود و نه بز وزارت را شايد . اما اين جواهر زواهر كه در سلك هزل كشيدهاند ، جهت تنبيه اذمار و تيقّظ اغمار است . و چون كسى اين عبارت جزيل و الفاظ بديع را از روى انصاف و كمال انتصاف مطالعه فرمايد بداند كه تا محمّد غازى الملطيوى را در تعلّم آداب و تحصيل معانى و اقتباس فوايد و اقتناص شوارد جدّى بغايت و جهدى بىنهايت نبودى ، اين درر عبارت در سلك تلفيق نتوانستى كشيد ، و اين كتاب موصوف را بدين عبارت محبوب معروف نتوانستى گردانيد . بعد از اين اگر عنايت حضرت ازلى شامل شود و رعايت تأييد ابدى موافق آيد ، و از ايذاى اراذل و قصد اوباش خاطر را فراغى باشد ، حكايت شاه پيلان با شاه شيران تقديم افتد . ملك تعالى ساحت خواطر عقلا را از خيلاى جهّال و غلواى اراذل محروس داراد ، و ارباب فضايل و اصحاب فواضل را از احفاظ ايّام و انفاض لئام مصون گرداناد . و حسبنا اللّه وحده و صلواته على سيّدنا محمّد و آله و سلّم تسليما كثيرا .