باب شاه شيران با شاه پيلان [
b
186 ]
ملك گفت ملكزاده را كه : شنيدم آنچه به بيان آن اقدام كردى و در تبيان آن يد بيضا نمودى و عرض دادى كه مكافات مضرّ و مجازات موذى كه بر اضوار مصرّ باشد و بر اضرار مجدّ چه شد ؛ و عاقبت كار و خاتمت احوال او به كجا انجاميد ؛ و بعد از آن چون از افعال ذميم و حركات نامستقيم در ورطهء هايل و مفازهء هلاك افتاد ، خلاص و مناص او از آن وحل خذلان و مضارّ جان او را چگونه ممكن گشت ، و از ثمرهء اجتهاد چگونه ممتّع شد و به كفايت خويش به كجا تمسّك نمود و استذرا از تغرير نوب به كدام طرف آورد ، و حامى خويش را بر طلب علا و بسطت و ضبط سنا و قدرت چگونه داشت ؛ و بناى اقبال مخدوم خويش از چه وجه مرصوص گردانيد ، و در اعمال مباشرت و در اشغال مثابرت بر چه طريق واجب داشت ؛ و اجانب جوانب را در ربقهء مطاوعت و حبايل مشايعت چگونه كشيد ، و در بدايت كار راه تضريب حسّاد به چه سبيل مسدود كرد ، و پيش از تمهيد امارت مجال سعايت خصوم چون باطل گردانيد ؛ تا از آن تنوّق از طروق نوايب و لحوق شوايب مسلّم ماند معلوم شد . اكنون بيان كند احوال پادشاهى كه به سخن اغمار التفات نمود و دمدمهء اراذل را در دل جاى داد تا غلبهء حرص او را در ورطهء حيرت و حيّز ضجرت افگند ، و طمع مزيد جاه و