تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
ايشان مقصور داشتى و نهمت بر مراقبت موكول . و نخواستى كه از قوى بر ضعيف و از نبيه بر سخيف حيفى رود . و بدين سبب فرموده بود كه بر در سراى او جرسى آويختند و ريسمان آن به قائمهء تخت بستند تا هر كس كه منكوب ظلم و مكروب ستم باشد ، جرس بجنباند ، آواز به سمع اشرف او رسد ، انصاف را متأهّب شود . روزى به وقت خلوت آواز جرس به گوش شاه رسيد . بر بان آمد . خرى ديد أضعف من الجوازل و أنحف من المغازل . حالى خادمى را فرمود تا بداند كه آن خر كراست . خادم آمد و اعلام داد كه از آن آسيابانى است و از استيلاى ضعف و فوت قوّت ، آسيابان او را بيرون كرده است . حالى مثال داد تا آسيابان را زجر كردند و به قسر و قهر فرمود تا او را علف دهد چندان كه زنده است . و منادى فرمود كه هركس كه او را به عنفوان جوانى و ريعان عمر جانورى خدمت كرده باشد و هنگام پيرى و وقت هرم او را بيرون كند ، مستحقّ توبيخ و مستوجب تنفيد گردد . و سبب اعادت اين حكايت آن است كه در تحفّظ رعايا مبالغت فرمايى و صيانت مصالح ايشان فريضه شناسى . و ديگر بايد كه تأديب و تعذيب ما از بهر ادب فرمايى [
a
182 ] نه جهت سلو خاطر و ترويح ضمير خويش ، كه ما بر آن قادر باشيم كه عرض خويش از درن خطا پاك داريم و از وسخ زلل معصوم . امّا نتوانيم كه حفظ خاطر پادشاه در ضبط آريم ، چنان كه تغيّر را در او مجال نباشد ، از آنكه حيوان مركب است . شعر
و أنّى له خلق واحد * و فيه طبائعه الأربع
و هر گناه كه از سهو و خطا بود يا گفتارى كه نه از روى تنوّق رود ، نبايد كه تعذيب آن گناه چنان فرمايى كه گناهى كه از سر قصد و عمد باشد . و چون محتشمى خطايى كند ، بايد كه زجر او نهب اموال و ضور و اذلال بود ، و اوساط مردم را حبس و قيد ، و درويشان را ضرب و تعزير . زيراكه اگر ايشان را حبس