تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
اگر بار خارست من كشته‌ام * وگر پرنيان است من رشته‌ام
هركه لئيم را معطوف گرداند و ذميم را مشعوف دارد ، به چنين وقيعت گرفتار گردد و به چنين قطعيت مأخوذ شود . خر هرروز با گوران زهرات رياض مىچريد و در مرغزارها به رفاهت طبع ترفّل مىنمود . از كشيدن بار رسته و از وفور حزم از شدّت حزام خلاص يافته . روزى در صحبت گوران به آبشخور آمد . گوران او را وصيّت كردند كه اين جايگاه عرين شيرست و غيل گرگ . زنهار ! از زفير و شهيق احتراز كن و از نهيق و نعيق دور باش تا از صدمت شوايب [
a
180 ] محروس باشيم و از نكبت نوايب مأمون . خر صورت صوابديد ايشان بر صحيفهء جان نگاشت ، و شرط تحرّز و توقّى به جاى آورد تا آنگه بطر نعمت به دو راه يافت ، و غايت رغادت زمام تملّك از او بستد و لوامع راى او به ظلام فضول مبدّل شد . و از اين سبب گفته‌اند : اتّقوا سطوة اللّئيم إذا شبع . چون به آبشخور آمدند ، خر حالى بانگ زد . آواز او به گوش شير رسيد . متوزّغ فكرت و متهزّع خاطر گشت ، و بر جاى خود ثبات نمود و با خويشتن گفت : بىوضوح خطيّات و سنوح مغيبات عاقل انبساط ننمايد ، و به مجرّد نظر به مجهول تقرّب واجب نشناسد . اكنون تفحّص حال شرط است و تنسّم اخبار فريضه . به نزديك خر آمد و از او منشا و مولد او پرسيد و از مقدم و مقصد او تعرّف نمود ، و به ضخامت جسم و جسامت هيكل او عجب ماند . خر او را گفت : نخست احوال خويش عرض كن و لثام التباس از روى نسب بردار . چون نسب طاهر و حسب زاهر تو معلوم شود ، از اصل و فرع من ترا اعلام دهم . شير گفت : من شيرم با سطوت تمام و صولت بغايت . خر گفت : من پاسبان شيرانم . شير گفت : شعر
أهلا و سهلا و مرحبا بأخ * يحمل عنّى جميع أثقالى و يكتم السّرّ لا يبوح به * موافقى فى جميع أحوالى