تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
كالشّمس فى كبد السّماء و ضوءها * يغشى البلاد مشارقا و مغاربا
اكنون كه به تشريف امر مشرّف شديم و به يمن امانى اعتضاد يافتيم ، مرا اغراضى ديگر هست كه وقت التماس و هنگام طلب اكنون است كه بعد بيعت آن اقتراح منجح نباشد . زيرك گفت : سوانح مصالح خويش اقتراح كن . مآرب و مطالب خويش بخواه تا به يمن حصول موصول شود و به عزّ انجاز مقرون گردد . آهو گفت : توقّع مىباشد كه اعانت مأسوف و اغاثت ملهوف وقت استعدا بىتوسّط اصغا فرمايى . چه اگر احوال تعدّى ظلمه و عدوان ستمگاران بر زبان اغيار انها بايد داد ، ظالمان تسلّط يابند و ميان ظالم و مظلوم فرق نماند . و چون ظالمان تعريك نيابند ، تطاول زيادت گردانند ، بنيان فساد مرصوص شود و طوارق عناد متراكم گردد ، خلايق متفرّق شوند ، دولت روى به نقصان آرد . بعد از آن تدارك در حدّ امكان نيايد . علاى دولت و سناى قدرت در آن است كه رقيع و قريع ، وضيع و رفيع شاكر باشند كه دعوات خاصّ و عام مؤيّد دولت و مؤبّد حضرت است . و يقين فرمايد دانست كه عدل پادشاه را مشكور دارد و دست حوادث از دولت مقصور گرداند كه نصرت حق از مواجب است و انصاف مظلوم از فرايض . چنان كه به انوشرون عادل خر آسيابان به واسطهء استغاث از آن مشقّت خلاص يافت . زروى گفت : چون در ضمان كرم پادشاه آمدى و به فيض عنايت او مخصوص شدى و از معارج [
b
181 ] لطف او به محلّ منيع رسيدى و عزّ منافثت و شرف مثافنت يافتى ، حكايت نوشروان به حضرت مبارك اعادت بايد كرد تا به انعام اصغا مخصوص شود .

حكايت

آهو گفت : از شخصى كه محسود افاضل و مقصود اماثل بود ، چنان شنيدم كه از غايت تحنّن و كمال تعطّف كه نوشروان را بر رعيّت بود ، همّت بر ترفيه