اگر از آنچه دعوى كردى ترا معنى باشد ، هرآينه مرا مخالطت تو مفيد است و مصاحبت تو مستفيد . پس در آن بيابان با خر مىبود و خر از عدم خويش مىانديشيد و فقد ذات خود در آن مباسطت مىديد . تا روزى به حكم [
b
180 ] تفرّج به صحرا آمدند . رودى پيش آمد . شير گفت : وقت امتحان است و هنگام تجربت . خر را گفت : مرا بر دوش خويش بردار و از اين رود بگذر تا وقت عودت مكافات را اقامت نمايم . خر گفت : از اين التماس اظهار عجز من مىطلبد و از اين اقتراح اهانت من مىجويد . مرا در اين ايقار ثبات بايد نمود و در اين ايصاب ثابت قدم بايد بود ، تا از حوادث روزگار چه مشاهده افتد و از بوايق ايّام چه ديده شود .
شير را بر پشت گرفت . شير چنگال در منكب خر فرو برد . خر كاس آن شدّت تجرّع نمود و رود را بگذشت . پس به وقت عودت شير را گفت : أنجز حرّ ما وعد ، و سحّ خال إذ رعد . اسعاف موعود عادت كرام است و خلاف كردن سيرت لئام . شير خر را بر پشت گرفت . خر آلت خويش به مقعد او فرو برد . شير را طاقت تحمل نبود ، به زانو درآمد ، گفت : نعوذ باللّه من الخصم الألدّ و الرّفيق الأشدّ . از اين دوست دشمن فعل مباعدت بهتر است . خر گفت : اى ويحك ! پنجههاى خود را بر پشت من فرو بردى ، از آن ضيم استعدا جايز نداشتم . از جمله ميخها كه مرا است يكى به حكم امتحان در تو زدم ، به نفير و زئير آمدى ! شير گفت : اى رفيق نامشفق و اى دوست ناموافق ! اين روضهء اريض و اين چشمهء عريض ترا است . بعد از اين ميان ما مجال مودّت مسدود خواهد بود و عقدهء اتّحاد واهى . شبت خوش باد من رفتم !
و سبب تمثّل بدين حكايت جواب تو بود كه بدانى كه جمله گوشتخواران از بيم تعذيب پادشاه بدان راضى شوند كه الم كارث و سدم فارث بديشان محيط نگردد . آهو گفت : [
a
181 ] لوامع شجاعت پادشاه متلالى است و سواطع جرأت او مستفيض .
شعر