است و در رعايت مستعدّ . و از مخالب جوارح و براثن موذيات شما را نگاه خواهد داشت ؛ از آنكه احتقار خدّام ازراى مخدوم است . [
b
179 ] چنان كه آن شير كرد با خر .
آهو گفت : اگرچه شرط رسول احراز قواعد رسالت است و احجام از شوايب فضول ، امّا آنچه به افادت تعلّق دارد ، اقتراح آن جايز است و احتياز آن واجب ، اگر به حكم تشريف آن حكايت را اعادت فرمايى ، بر لطافت خاطر و حصافت راى تو وثوق زيادت گردد .
حكايت
زروى گفت : از دوستى كه سواطع فضايل او متبلّج بود و روادع شمايل او متأرّج ، چنان شنيدم كه بزرفروشى بود قرين اعدام و رهين اضرام . با نقر فقر ساخته و به ويل عيل گرفتار آمده . در نواحى بزر فروختى . روزى در كنار جويى درازگوش را به ارتعا گذاشت ، خر نگاه كرد .
شعر
فعنّ له سرب كأنّ نعاجه * عذارى دوار فى الملاء المذيّل
كه به ارادت طبع و فراغت خاطر در مراعى تبختر مىنمودند و در رياض رفاهت مرفّه مىبودند . با خود گفت :
بيت
صحبت نيك را ز دست مده * كه به و مه شوى ز صحبت به
تا كى در اين اضطرار مبتلا باشم و در اين شدايد اصطبار نمايم . وقت مناص و هنگام خلاص آمد . اگر اكنون از اين موارط محن بيرون نيايم و از اين مضار شجن نرهم ، هرگز مرا اميد ترفّه و توقّع تشوّف نبايد داشت ، اين بگفت و در تگ ايستاد . بزرفروش بر اثر او بدويد . چون نرسيد ، بازگشت .
بيت