تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
جمله بر آن اتّفاق كردند . در ميان ايشان آهويى بود مستنجد فيض يقين و مستضئ از نور دين . ضمير او مرابع عقل شده و سرّ او مراتع فضل گشته . جهت تبليغ رسالت او را استدعا كردند و ردّ و قبول زيرك بر معرفت او موقوف گردانيدند و او را گفتند : ترا تجشّم بايد نمود و ابلاغ رسالت و ايصال مشافهات جماعت را متأوّب شد ، چه عهده دما و فروج اين طايفه در ذمّت تو كرديم ، و اعتماد بر غزارت فضل و رزانت راى تو نموديم ، از آنكه گفته‌اند : شعر
إذا أرسلت فى أمر رسولا * فأفهمه و أرسله حكيما
اين مهمّ عظيم و شغل جسيم را كه حادث شد تقلّد فرماى ، چه اميد است كه به توسّط تو اين ملم مدفوع شود ، و اين استغوا دور گردد . اللّه اللّه ! بذاذت را به خاطر خويش راه مده و حزازت را از فكر خويش محو گردان ، كه او اگرچه ظالم باشد ، در اين حال ظهور تعدّى جايز ندارد و اطفاى نواير افعال و افثاى دواير اقوال خويش فريضه شناسد ، تا كار خود را استقامت و استدامت سازد . و اگر او را فطنتى خامد و فكرتى مظلم بود [
a
178 ] و قصد اضطهاد تو كند ، بر وثوب خويش وثوقى تمام دارى ، ضير او به تو محيط نگردد . و نيز مرد را اگرچه بر طبع عدوان مستولى و بر طينت او ظلم متسلّط باشد ، به وقت طلب استمرار كار از جور اغيار تجنّب نمايد . ما زمام كار به تو مفوّض گردانيديم و بر براعت تو اعتماد نموديم . توقّع است كه چون در منافثت مفاتحت نمايى ، در اغماض بسته دارى و اعتراض را مجال گشاده . اگر او را به سياست رعايا راغب بينى و به حفظ مصالح مايل ، هر چه به صلاح ما منوط است ، از وى اقتراح كن . آهو عزم مصمّم گردانيد . متوكّلا على اللّه فى المسير مترصّدا من عنده يمن التّيسير . كبوتر عودت نمود و كيفيّت حال اعلام داد ، و از آمدن آهو و ماجراى سباع و اجتماع ايشان و از تمرّد خرگوش انها كرد . زروى گفت : به احضار مرغان اشارت فرماى و به استشهاد همه مثال ده ، و هريكى را بر قدر هنر و شرف و