تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
پادشاه آن ناحيت را از تسلّط او ضجرت خاطر و كدرت ضمير به غايت رسيده . و مىخواست كه او را در وحل تدمير و ورطهء تثبير اندازد . البتّه ميسّر نمىشد و به تصويب او تخريب دزد زايل نمىگشت . اين دزد روزى در گوشه‌اى جهت اقتناص صيدى و اضطهاد قومى نشسته بود . طايفه‌اى را ديد كه مىآمدند و زن فاحشه را مىكشيدند . زن مىگفت كه : نه من به دروغ گفتن موصوف‌ام و نه به دزدى معروف ، مرا بگذاريد . دزد چون اين سخن بشنيد ، او را از آن حرفت تبرّم فزود و از آن كار سآمت حاصل آمد ، با خود گفت : چرا در كارى مشغول باشم كه زن بدكار ، فواحش خويش را بر آن ترجيح نهد . حالى در حريم توبت و انابت التجا نمود ، و به استغفار هفوات گذشته قيام واجب داشت . و اين حكايت از آن اعادت افتاد كه مرد چون به جلباب تجارب متلفّع باشد ، و به قناع تنوّق موشّح ، آثار عيب از صحيفهء احوال خويش محو گرداند ، و محسود افاضل و مقصود اماثل شود . و اين زيرك كه به ارسال من مثال داد و مرا جهت ايصال مشافهات مندوب گردانيد ، خاطر او منبع كياست و مطلع دراست است ، و هر كلمه‌اى كه در ايراد آن خوض فرمايد و در شرح آن شروع كند ، اگر مستمع كافى كامل بود ، معانى فراوان در يك كلمه مدرج ياود ، چنان كه اعجاز در آن ظاهر گرداند . و اگر مصغى مدرك نباشد و بلادت بر طبع او غالب بود در [
b
177 ] سخن اطناب فرمايد ، تا اگر در بدايت بعضى را فهم نكرده باشد ، از آن اشباع به تمام و كمال معلوم شود . و اگر چنان كه بر قول من وثوقى ندارى و آن را به شوب غرض ملّوث مىپندارى ، شخصى را از ميان شما اختيار كنيد به شهامت معروف و فراهت موصوف ، به ديانت مشهور و به امانت مذكور ؛ و عقايد وضيع و رفيع در وراعت او از درن طنز مصفّا ، و ديون دين از راى و رويّت او موفّى ، تا با من بيايد و صورت حال بر قضيّت فطنت فطرت خويش مشاهده كند . آن سخن ايشان را موافق آمد .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 321 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور