رتبتى را مستحق نيستند .
شعر
و لو لم يعل إلّا ذو محلّ * تعالى الجيش و انحطّ القتام
حقيقت است كه هركس كه از حليت حسب عارى باشد ، به عروهء نسب اعتصام نمايد . نه هر شير را جرأت طبع و شجاعت نفس باشد . بلكه بسيار افتد كه از غايت جبن مفارقت عرين نتواند ديد ، و مباعدت غيل نيارد گزيد . از اينسبب دانسته آمد كه حسب را بر نسب ترجيح است و هنرور خامل به از اصيل جاهل . و بدينسبب محصول به از اصول است و فتوّت به از ابوّت . و فضل نه چيزى است كه موقوف بر يك اصل و شرف و مقصور بر يك خاندان باشد و شهرت از يك قبيله ياود . بلكه علم منحت بارى است ، جلّت قدرته ، در همه موجودات هركه از عنايات الهى نصيب يافت و به رعايت حضرت قدس مخصوص شد ، او را استعداد تمام ميسّر گردد ، و نفس او از انوار تأييد استشراق فضايل كند .
چون سگ را اسباب مملكت حاصل است و آلت جهاندارى ممهّد ، از تملّك اقطار و تسلّط انصار او شما را چه ضجرت خواهد بود ؟ و معلوم است كه شهريار در محافل و مجالس خير شما بر زبان مىراند و انديهء فضلا به نشر مناقب شما معطّر مىدارد و مجامع اكابر به مدح شما مبخّر مىگرداند . امّا آنكه بىتنوّق گفتى كه سگ لئيم و خسيس باشد ، رياست را نشايد . مرد چون به شهامت متحلّى شد و به كياست موشّح ، سيرت ذميم را كه آن غرض تير شنوت است از خويشتن دور گرداند . چنان كه آن دزد عاقل كرد .
رجب گفت : [
a
177 ] نشر اين حكايت واجب است و بثّ اين وعظ فريضه .
حكايت
كبوتر گفت : چنان شنيدم كه در ناحيتى دزدى بود به سفك دما غالى و به هتك حيا راضى . و آن طرف را از غايت تطاول و شدّت تصاول خراب كرده بود . و