تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
خسّت نفس و دناءت همّت نسبتى دهند ، او را به سگ مانند كنند . آن كس كه به تبصبص [
a
176 ] عادت كرده باشد و نفس را مطيّهء ذلّ ساخته ، از او توقّع سيادت و ترصّد سعادت داشتن چنان باشد كه از عقيم استيلاد و از سقيم استشفا جستن . جايى كه پادشاه سگ بود و دستور بز ، آنجا كسى خير نيابد . شعر
لقد ذلّ من بالت عليه الثّعالب
اين كار مانند ديوارى است كه بنياد آن بر آب باشد . عقل حكم خلود بر آن نكند و عقلا گفته‌اند كه : امور عالم متنوّع است و حرفت جهانيان متفاوت . امّا از جملهء آن صعب‌تر پادشاهى است ، از آنكه سلاطين حارز دلها و ضابط حالهااند و پادشاه را بايد كه راى رزين و فكر متين باشد كه به يمن تنوّق خود اطراف ممالك را از مفسدان پاك دارد ، و دست ظلمه از تطاول قاصر . تا بنياد شاهى و اساس پادشاهى از هدم نوايب و كدم شوايب محروس ماند ، و تمشيت آن بر وجه دوام اطّراد يابد و بر حسب نظام اعتداد پذيرد . كبوتر از گفتار او منقسم خاطر و متضوّر ضمير شد ، او را گفت : شعر
إيّاك أن تزدرى الرّجال فما * يدريك ماذا تكنّه الصّدف
اى موسى صورت بلعام صفت ! اى هارون گفتار سامرى فعل ! بدين هذيان درست شد كه ذات تو مذموم عقل و مدحور خرد است . اين قدر ندانى كه هر كس كه او محلّ رفيع و منزلت منيع طلبد و بر ذروهء تغلّب و قلّهء تشرّب جاى سازد ، و دست در گريبان سمو زند و پاى از دامن خمول به درآرد ، هرآينه از سر خبرت و كمال يقظت باشد . چه اگر رفعت به شرف تأصّل و يمن تأثل باشد ، هنروران در خمول و ذبول بمانند و رذايل بر فواضل راجح‌اند . مردم بايد كه به اعلاق محترم باشد نه به اعراق ، و به موجود مباهات نمايد [
b
176 ] نه به جدود . از آنكه بسياران هستند كه به گوهر شريف و ليكن به ذات خسيس‌اند . لاجرم هيچ منصبى را لايق و