را موافق آمد . باتّفاق مطاوعت را متأهّب شدند و فوجفوج روى به حضرت زيرك نهادند . هر صنف كه به خدمت پيوست و عزّ مثول يافت و به شرف مفاوضت مشرّف شد ، زيرك به مناغات ايشان مباسطت زيادت گردانيد [
b
175 ] و در تفقّد هر جنس و تعهّد هر نوع بر قدر كفايت و لايق هنر منصبى ارزانى داشت ، و جمله در رياض امن مرفّه شدند .
بعد از آن زيرك كبوتر را به حكم رسالت به نزديك وحوش و سباع فرستاد .
كبوتر متأوّب شد . و چون آنجا رسيد ، احوال تسلّط زيرك بازنمود و عنايتى كه از حضرت ايزد تعالى به دو محيط شد و تأييدى كه او را مهيّا گشت عرض داد ، و از اذعان اصناف مرغان و ترتيب سياست ملك و تهذيب امور مملكت از وسخ ظلم انها كرد . باتّفاق گفتند كه : سگان به وفا معروفند و به حفظ حقوق موصوف ، و اين معنى جهانيان را معلوم . اگرچه بعضى را از ما ، ايشان تعريك دادهاند ، امّا در اين حال چون در حضانهء عبوديت او استذرا رود ، از تعزير ديگران فراغى باشد .
تسلّط يك تن بر ما ظاهر نشود ، هرچند كه به عدوان مشهور و به زور مذكور بود .
چون تطاول اغيار و تراكل اغمار از ما قاصر دارد ، مطاوعت او شرط است و متابعت او واجب .
پس در ميان سباع خرگوشى بود ، نام او رجب . با راى رايق و استشارت را لايق . به كمال تقزّز معروف و به يمن تهذّب موصوف ، قبلهء عقلا و قدوهء فضلا . اين رجب نام ، روى به جماعت كرد و گفت :
شعر
الموت أهون عندى * بين القنا و الأسنّه
من أن يكون لنذل * علىّ فضل و منّه
اى ينابيع حمق و معادن خرق ! چرا چنين سلس القيادايد . بىتدبّر و تفكّر به دمدمهء كبوتر و مخادعت او خود را در سمط عبوديّت چرا مىكشيد و جهت ارفاق نايافته اصفاق را چرا التزام مىنماييد ؟ اين معنى نشنيدهايد كه چون كسى را به