را شامل نبودى ، جهت اهتمام ايشان چون منى را مؤيّد نگردانيدى ، و مقاليد خفض و رفع عالم را به راى مبارك ما مفوّض نكردى . لاجرم بدينسبب به يمن سياست و كمال حماست ما همه حيوانات از تنكيل حوافر محن و تعضيل شدايد فتن محروس خواهند ماند .
بيت
هركه حامى او بود خورشيد * باشد ايمن ز ظلم ظلمت شب [ a 175 ]
و بدانيد كه چنان كه ما را جهت مراقبت شما انتصاب فرمودند ، بر شما مطاوعت حضرت و مشايعت دولت ما واجب گردانيدند . و چون شما بىتعلّل و تمطّل و بىتخلّف و تخوّف به خدمت مسابقت نماييد ، هريكى را علىحده لايق كفايت و سزاى شجاعت تعهّدى رود و مرعى و چينه و طعمه ميسر گردد .
پس اگر از غايت شقوت و كمال خذلان از كسى استكبارى صادر گردد و تمرّدى ظاهر شود ، دل را بر قلع و قمع شما ترويح فرماييم و در جلا و تشتّت و اعنا و تبدّد شما مثال دهيم ، و به اندك مدّت بذاذت حال و تغيّر احوال شما شايع شود . و اگر بعد از آن به استعذار و استغفار گراييد مسموع نگردد .
و اينك زروى كه مقرّب حضرت و مدبّر دولت ما است و به شما ددان انتساب و اعتزا دارد و كبوتر كه به مرغان ديگر انتما ، هرچه به ارفاق شما متعلّق است و به اصطناع شما عايد ، بر زبان ايشان اقتراح كنيد تا به نجح پيوندد و بىتوقّف و تخلّف به خدمت مهابذت نماييد و تمشيت كار و تنقيت حال خود در آن دانيد .
شعر
فلا ترزق الأقدار من نحن حارم * و لا تحرم الأقدار من نحن رازق
بعد تقرير مفاوضات و تمهيد مشافهات ، كبوتر برفت و از آن حال مرغان را اعلام داد ، و از سيرت زيرك و شعف او در حفظ مصالح رعايا انها كرد . مرغان همه محفل ساختند و عجر و بجر آن حال پيش خاطر آوردند . امتثال نمودن ايشان