تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
به اندك خدمت آن حقوق ثابت گردد كه فردا به تودّد فراوان در حدّ امكان نيايد . پس چون شاه انجم اشراق كرد و كواكب ظلمات را در خدر روز متوارى گردانيد ، كبوتر از درخت به خدمت مسابقت نمود ، و صحايف ثنا و وظايف دعا را تمهيد واجب داشت و گفت : شعر
فلا زالت عداتك حيث كانت * فرائس أيّها الأسد المهيج
و به پادشاهى او را تهنيت داد و گفت : ملك تعالى ظلّ ظليل ترا ممدود داراد و انوار آثار اقبال تو از مشرق دوام طالع ، و متابعان حضرت و مطاوعان دولت را به يمن عنايت و فيض رأفت تو معطوف گرداناد . و بعد ايراد دعا گفت : اگرچه حضرت مبارك از استرفاد چون منى فارغ است و راى همايون از استشهاد چون من خاملى مستغنى ، بنده بر اين درخت آشيانه دارد ؛ دوش چون تقرير استسنا و تدبير استعلا معلوم شد ، در ناصيهء مبارك آثار ضبط مراد و دلايل نجح مرتاد مشاهده افتاد . دانسته شد كه تملّك نواصى اقبال [
a
174 ] و تحوّل قواصى آمال ميسّر خواهد گشت . دل به ولا مشعوف و جان به هوا مرهون شد . از سر صفو نيّت و خلوص طويّت عبوديّت را خواهان شدم . بعد از اين به هرچه اشارت رود در مصالح مملكت و تقديم امور دولت امتثال نمايم . چه استثمار سعادت در استرقاق تو منوط است و دوام شرف به عزّ مفاوضت تو مقرون . شعر
نحن فى أطيب السّرور و لكن * فبلقياكم يتمّ السّرور
زيرك در مناغات او مبالغت نمود و به عين عنايت او را منظور گردانيد و به يمن رعايت مخصوص كرد و در حضانهء اصطناع و حريم ارتفاع جاى داد ، و به حضور او اعتضاد زيرك و اعتماد او بر فوز مرام زيادت شد . پس زروى زيرك را گفت : در اين مهمّ عظيم و كار فخيم كه همم مقصور شد و عزايم مصمّم گشت كه