عظمت عزّت ربوبيّت در ضماير مترسّخ ، پادشاه را در خواطر بايد كه همان تعظيم باشد و يقين فرمايد دانست كه هرچند كه از روى حقارت به دو التفات زيادت افتد ، مهابت او نقصان پذيرد . و چون هيبت و شوكت او را در ضماير اثر نماند ، خويشتن را بر قرار داشتن ممكن نگردد . زيرك گفت :
كان للّه فى البريّة لطف * يوم أفضى إليك أمر الوزاره
إنّ فيها لكلّ واه شداد * و لديها لكلّ وهن جباره
مواعظ تو اصغا افتاد و به محامد مقرون شد و حقايق دقايق آن بر صحيفهء جان نقش گشت و از تو بدين موعظت متضمّن منّت گشتم و سوابق ايادى تو به لواحق نصح پيوست و حقوق آن در ذمّت ثابت شد . اكنون به راى صايب خود رجوع كن و به مشورت عقل اين شغل را تقديم نماى كه گفتهاند : ما ندم من استشار ، تا با اين سباع و وحوش چه بايد كرد ؟ و ايشان را به طاعت و عبوديت چگونه توان آوردن ؟ بر شاخ آن درخت كه ايشان در سايهء آن تدبير كار و ترتيب احوال مىكردند كبوترى بود ؛ و هرچه ايشان به هم مشورت كردند از رطب و يابس و غثّ و سمين ، جمله را اصغا نمود و در فراهت و فطانت ايشان تعجّب ماند و با خود گفت : عرايس عوانس آز را از حجول ياس بيرون بايد آورد و قناع قناعت از روى حرص برمىبايد داشت . اين هردو طالب صيت معالى و سمعهء سنااند ، و هركس كه از سر اختيار در [
b
173 ] طلب استعلام قدم نهد و بر روم شرف مبادرت نمايد و از خطور خطر و حلول ضرر باك ندارد ، هرآينه روزگار صورت مراد در حجر حصول او نهد و تقشّف و تقصّف او به تعزّز و تجمّل بدل گردد . چه عمارتى كه مبنى بر كفايت و تشييد آن از كمال شهامت بود ، از هدم فتن و ثلم محن مأمون باشد .
و مرا مقرّر است كه عزيمتى كه اين هردو مصمّم كردهاند ، مطلوب ايشان از دور افلاك ميسّر خواهد شد ، و مأمول ايشان به حصول مقرون خواهد گشت . ما را با ايشان اقتراب بايد نمود و آن استدنا را سبب مزيد مقدرت دانست . چه امروز