تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
كدخداى بيايد ، از آن اعلام دهد و به استخبار محتاج نگرداند . اين بگفت و به بازار [
b
172 ] رفت . زن را معشوقى بود كفشگر ، مفتون ولا و مشجون هوا . برقرار معهود به در خانه رسيد . زن استقبال نمود و او را گفت : اى مونس ارواح و اى مقوم اشباح ، اى طبيب علّت هوا و اى مرهم خستهء ولا ، اى مطفى نواير فراق و اى مبعد دواير اشتياق ! ورود خانه تعذّرى تمام دارد به حكم آنكه شوهرم مرغى آورده است كه آنچه مشاهده كند ، بازگويد . كفشگر گفت : بيت
اى مونسِ جانِ من خيالت * وى داروى دردِ من وصالت
مرغ را قوّت نطق كى باشد ؟ از آنكه جبلّت او از حليت تفوّه عارى است ، و خلقت او از زيور تلفّظ عاطل . پس زن و كفشگر در خانه آمدند . كفشگر زغن را ديد . سوگند خورد كه من با تو مباشرت كنم و بعد فراغ ذكر به منقار او مالم . با زن صحبت كرد ، بعد فراغ آلت به دو نمود . زغن حليف جوع و متقصّف گرسنگى بود ، حالى ذكر او به مخلب سخت گرفت و به ضغط آن مبالغت نمود . مرد مضطر شد ، زن را گفت : از سر تعطّف تقدّم نماى و فرج خويش بر او عرض كن تا باشد كه مرا خلاص افتد . زن امتثال نمود . زغن به چنگ ديگر آن نيز محكم بگرفت . تا ايشان در اين تضرّم و تثلّم بودند ، بزّاز درآمد و هردو را بدان فضيحت بديد ، به رجم ايشان مواظبت نمود ، و زغن را اطلاق كرد . و اين حكايت از آن به سمع اشرف رسانيدم تا طريق انبساط هر خس مسدود دارى و از تقرّب هركس اجتناب نمايى كه بسيار است از مهمّات كه در دل مردم حصول آن مستنكر نمايد ، امّا چون معلوم گردد كه بىتقصّف حاصل خواهد شد و بىتقشّف به امضا خواهد پيوست ، در آن شروع كند . و نگر تا تصوّر نكنى كه اين تأكيد و تطويل از تراكم خوف و تضاعف [
a
173 ] خشيت است و عدم وثوق و انصرام اعتماد . اما عقلا گفته‌اند كه : چنان كه هيبت حضرت جبروت در دلها متمكّن است و