تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
آن مشبع و مستوفى در حدّ امكان نيايد . و تو از اين پس بر عادت قديم به جانب من التفات نفرمايى ، چنان كه حكيم گفت : إذا بلغ المرء [ من ] الدّنيا فوق مقداره [
a
169 ] تنكّرت أخلاقه للنّاس . چون ذات مبارك در رياض علا مترفّل شود ، بساط انبساط انطوا پذيرد ؛ از آنكه سايل را به نزد مسؤول و خادم را بر مخدوم وقار نباشد . امّا از روى عواطف توقّع مىباشد كه اجازت مطلق فرمايد كه بنده هر گاه مخبوء قريحت و مروم خاطر معلوم راى تو گرداند . زيرك گفت : مطلوب تو به نجح مقرون است و مأمول تو به نجاز موصول . بدان كه پادشاه را از ارباب كفايت و اصحاب درايت چاره نيست . چه قوايم دولت و خوافى حضرت كارداران كافىاند . و هرگاه كه پادشاه همّت بر مزيد مملكت و نهمت بر مزيّت مقدرت مقصور دارد ، از نصيحت ناصحان اعراض نكند و اصلاح مهمّات را اصغاى اقوال ايشان را سبب شناسد . و همچنان چون پادشاه به زيور فراهت موشّح باشد و به كمال تيقّظ موصوف ، اگر از بنده‌اى روزى خطايى مشاهده كند ، به تعذيب او مبادرت ننمايد و حقوق خدمت مرضيّهء او را ماحى آن هفوت گرداند . چنان كه هرون الرّشيد با اميرى از امراى دولت كه مستعذر هفوتى بود ، گفت : قد سلفت طاعتك و تقدّمت نصيحتك فإن بدرت منك هفوة لن تغلب السّيئة الحسنتين . زروى گفت : سبب تخريب ولايت و تعذيب رعيّت آن است كه پادشاه به هر مدّت به استيزار شخصى مثال فرمايد و به استعلاى كاردارى نو اشارت كند . از آن جهت كه وزير نو بر تمهيد قواعد ملك مطّلع نباشد ، و بر قوانين معهود و رسوم مألوف واقف نبود ، و بدين‌سبب از قاعدهء قديم و رسم معتاد بسيارى مهمل شود و كلف ديوانى و منافع حضرت متروك گردد . و ديگر كه پيوسته رهين خشيت و قرين روع باشد و پيوسته ترسد كه با وى همان خطاب [
b
169 ] رود كه با وزراى متقدّم و كارداران اوّل رفته است ، و بدين‌سبب دايم در صون مصالح خود مجدّ باشد و در ادامت دولت خود متأهّب ، و در آن كوشان كه وجه التيام كار خويش به
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 307 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور