تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
باشد ، همواره ميان ما مناقشت ممهّد و مناوشت مؤكّد بود . اكنون بومى مناكحت [
b
165 ] ترا جويان و معانقت ترا طالب است . آن اولىتر كه ترا به دو دهم تا اگر در ارفاق تو قاصر و در اشفاق تو مقصّر گردد ، در تعريك او مبالغت توان نمود و در تنكيل او مثابرت ميسّر گردد . دختر گفت : آنچه اقتضاى كفايت است و نتيجهء تفكر و تدبّر ، به جاى آوردى و در آن تنوّه خاطر و ترفّه ضمير من مىجويى ، امّا چگونه بر راى متين و فكر مبين تو خافى ماند كه هر شوى كه از اعوال من متضرّم شود و از انذار من مضطر گردد و ردّ و قبول او مرا مسلّم شود ، او را در مجامع عقلا و محافل فضلا قدرى نبود ، و به سبب خمول او من پيش اتراب و نزديك اضراب خود مستذل و مستخف باشم . چه تفوّق و تسفّل زن به علوّ منقبت و خمول مرتبت شوهر تعلّق دارد . مرا شوى چنان بايد كه ، شعر
إذا سقت السّماء الأرض سجلا * سقاها من صوارمه سجالا
كه او چون در ميان مرغان اصيل و نزديك ارباب بصيرت اثيل باشد ، مرا نيز رتبت زيادت و قدر عالى شود . كه من با شوهر چنان احوال را تمهيد دارم و خدمت را تقديم نمايم كه از خدمات من مقامات سازد ، و از خطبت من مباهات كند . چه هر زن كه يد تطاول قاصر دارد و زبان از سلاطت كوتاه و عفّت و صيانت را شعار و دثار سازد ، شوهر اگرچه به ضجرت طبع و سفاهت نفس معروف باشد ، به سبب آن تودّد و بر موجب آن توحّد لطيف و عطيف شود . و اين حكايت را سبب اعادت آن است كه چون مرا به جلباب توقير تلفّع نباشد و به لبس تبجيل تدرّع نبود ، ميان لشكر مرا وقار ممكن نگردد . و هيچ‌كس به وقت اخبار اخبار و احكام احكام سخن مرا [
a
166 ] اصغا نكند و به جانب من التفات ننمايد . بدين‌سبب مهمّات مهمل گردد و اختلال به احوال راه يابد . و چون كارها مختل شود ، آن اذلال به عرض عزيز سرايت كند . و بعد از آنكه تزلزل حضرت و تضعضع دولت شايع شد ، دست تدارك بدان نرسد و پاى ترقيح بساط
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 301 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور