تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
صادر گردد كه هرگز ضمير او مغرس آن حادثه و معرس آن واقعه نبوده باشد . و من شنيدم كه در خدمت پادشاه هر كس كه صدق را حليت حال خويش سازد و در سايهء اخلاص التجا آرد ، مطمعان درگاه و خوّان بارگاه ايذاى او را متأهّب شوند و حسن افعال او را به قبح اقوال خويش ملطّخ گردانند و در افثاى نعمت و افناى حرمت او مبالغت واجب دارند . دوستان از روى حسد شعار مناقشت پوشند و دشمنان از غايت [
b
164 ] مقت به دثار قلع او خود را بيارايند . و از آن سبب حكما گفته‌اند كه : از بذاى دشمن و قذع حاسد و محبّ جاهل احتراز شرط است . شعر
و كيف تنام الطّير فى و كناتها * و قد نصبت للفرقدين الحبائل
زروى گفت : كلمات تو به موقع احماد افتاد و اشارات تو در خاطر مؤثّر شد . اگر در ضمير تو جهت احتياط چيزى هست ، بىتحرّز بازنماى تا از مقارع امتهان ايمن شوى و از مصارع هوان فارغ گردى . زيرك گفت : خواهم كه توقير من در مجمع اكابر و مطمح اصاغر به كمال باشد و اكرام من پيش دعايم دولت و قوايم حضرت بغايت رسد . و اگر از من حركاتى نامرضى صادر گردد و سماجت ظاهر شود ، چنان كه مستحقّ تعزير و لايق تثريب گردم ، تأديب من به خلوت فرمايى . چه وقار من به اكرام تو منوط است و حرمت من بر التفات تو موقوف . از آنكه هر پادشاه كه كارداران خويش را موقّر و مبجّل دارد ، مهمّات ممالك را رونق زيادت كرده باشد . و بدين‌سبب گفته‌اند : إكرام الخدم يكثر النّعم . و پوشيده نيست كه چون پادشاه اصحاب مراتب و ارباب مناصب خويش را مستذلّ و مستخف دارد ، ايشان را به نزديك اغيار و به چشم اغمار وقعى نماند . اصل رفعت تبجيل ارباب بصيرت است و تكريم خداوندان خبرت . و اگرچه بنده از حليت تأثل و زيور تأصّل عارى است ، چون به يمن اعظام و يسر احترام خداوند مخصوص گردم ، از ازرا و امتهان ارباب حقايد و اصحاب حصايد باك ندارم .