ذكر موش رفتى ، مخازى او را اقدام نمودى و محاسن اخلاق او را قدح كردى .
گربه از آن جهت كه رهين نعم او بود ، در سخن خروس التفات نمىنمود و تضريب او به موقع قبول نمىافتاد . خروس با خود گفت : در ابادت موش و تعريك او به طريق ديگر خوض بايد كرد كه من با گربكان از موش نزديكترم و موأخات من ايشان را مفيدتر است . بناى مكايدت بر مصلحت گربه بايد نهاد و افعال و اقوال موش را به خيانت نسبت بايد داد ، تا باشد كه به واسطهء آن تأرّث تير خبث به غرض حصول رسد . بعد از آن بر سبيل مغافصه پيش گربه رفت و به انواع تلطّف در تودّد او مبالغت نمود و در اثناى سخن درج كرد كه فوت حوايج بهتر است از تحمّل منن اراذل .
شعر
تجنّب كرام النّاس و استغن عنهم * و لا تلتمس ما عشت مال كريم
فإنّ يد الحرّ الكريم مذلّة * فكيف و إن كانت يدا للئيم
گربه پرسيد كه موجب اين تعريض و سبب اين تلويح چيست ؟ خروس گفت كه : موش در محافل به حضور اكابر و اماثل در شكايت مبالغت مىنمايد و در مثالب ايغال جايز مىدارد ، و مىگويد هر احسان كه در حقّ گربكان كرده آيد ضايع است و ثمرهء آن بجز يأس و خيبت نبود . و راست گفتهاند : [
b
162 ] إذا كشف الرّجل شديدة عن نذل لم تتعلّق بنفسه و لم تسنح بخاطره و جحد أكثر ما عراه منها خوفا من أن تلزمه لها مكافاة . من اين شكايت از سر تجربت مىكنم .
پوشيده نيست آنكه گربه از تسلّط علّت و شدّت قلّت و اعواز طعمه و عدم مأكولات بستهء ضرم و خستهء الم بود ، من آنچه از ذخاير موروث و اخاير مكتسب داشتم ، صوفىوار با وى در ميان نهادم ، و همّت بر زوال ضعف و نهمت بر دفع حتف او مقصور گردانيدم . من از حليت ثروت عاطل شدم ، و از عدم موجود رهين انعدام گشتم .
و البتّه گربه صورت مكافات در آينهء مروّت خويش نمىبيند و نقش مجازات