آن ، همّت مصروف گردانيم و بر اقتناص شوارد آن نهمت موكول كنيم .
حكايت
زرو گفت : چنان شنيدم كه كدخدايى بود رهين اخفاق و قرين املاق . و او را در خانه گربهاى بود مهزول ، و از ولايت صحّت معزول . [
a
161 ] ابلال را جويان و اندمال را طالب . دست سغب او را در شكنجهء ضعف كشيده ، و پاى جوع به تنكيل ضمير او مشغول شده . تعريك گرسنگى او را در ورطهء تعفير انداخته ، و شدّت خلوّ معده گريوان او گرفته . از غايت ضعف حركات را طلاق داده ، و دل بر زهوق روح نهاده . و در آن خانه موشى بود از مرور ايّام تجارب بسيار حاصل كرده و سبّاك حوادث در بوتهء طوارق خاطر او را از غشّ غفلت پاك گردانيده . چون گربه را در آن تذلّل و تبذّل ديد ، با خود گفت : هرگاه كه دشمن در بليّت مأخوذ بود و در اذيّت مقرون ، و در آن وقت اضطرار و هنگام اضطراب از دشمن تعهّد و تفقّد بيند و آثار احسان بر صفحات حال او متلالى گردد ، از معادات به موالات گرايد و مناقشت را به مكاشرت بدل گرداند .
شعر
و أحسن إلى الأحرار تملك رقابهم * فخير تجارات الكريم اكتسابها
خاصّه چنان انعام كه از كسى صادر گردد كه منعم از او خايف باشد و او محتاج . چه كفات را در اين معنى مقالات است و ارباب الباب در آن با ايشان متّفقاند از آنكه مسطور است كه استيناس آن به كه مقبول عقلا باشد و فضايل آن كاملتر است كه اصحاب اغراض ستايند . و جود آن بهتر كه جواد از افتقار ايمن باشد ، و سايل از آن مترفّه شود . و مرا در خانه ذخاير فراوان است و انواع مأكولات حاصل . آنچه سدّرمق گربه را لايق است و در تبرّج مزاج او موافق ، پيش او برم و با وى قواعد ميثاق مستحكم گردانم و شرايط تأكيد عهد به جاى آرم ، تا چون عوارض ذات او زايل شود و آثار توصيم بر تن او نماند ، ميان ما طريق اتّحاد