تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
مسلوك باشد و روايح و داد به مشامها رسد . و من از ضور او ايمن [
b
161 ] باشم و از جور او فارغ ، و گوشت من بر وى حرام . از آنكه اگر در ارعاى او اهمالى رود و در اعتناى او تهاونى افتد ، از تسلّط ضعف فنا پذيرد و خانه خداى گربه‌اى ديگر آورد به سفك دما معروف و به صيد كردن موصوف . و به سبب او اسباب حيات من منغّض گردد و لذّات عيش من بكلّى زايل شود . بعد از اين تفكّر و تدبّر پيش گربه رفت و شرايط تحيّت به جاى آورد و در استمالت او مبالغت نمود و گفت : اكنون كه احوال تو مشاهده افتاد و غايت هزالت تو معلوم شد ، چون تو فطن ورع را در مضيق گرسنگى دريغ داشتم . و هرچند كه ميان ما اسباب معادات مؤكّد است و بساط بغض ممهّد ، از روى مروّت تفقّد ترا از مواجب شناختم و به خدمت پيوستم . بايد كه قواعد معاقدت متأكّد و اساس محالفت متأبّد گردانى ، تا من بعد از اين به اصطناع تو مجدّ شوم و در ابلال تو از اين عارضه مواظبت واجب دارم . و آنچه مرا است از اخاير ذخاير ايثار وجود تو گردانم . به اميد آنكه چون به زيور صحّت مزيّن گردى و آثار قوّت و يمن بسطت در جسم تو ظاهر شود ، مكافات مرا به خيرات فراوان تقديم نمايى ؛ و با من چنان باشى كه عقدهء عنايت تو به ايغال اعدا واهى نگردد ، و تثوير سعايت ، ميثاق ما را نقض نكند ، تا نه تو به اخفار ذمام معروف شوى ، و نه من به ترك مصافات و تخوين منسوب گردم . گربه بر مقتضاى ارادت موش بيعت را متأهّب شد و به طبع و طوع مصافحت را متقلّد گشت . چون موش از تأكيد مواثق فارغ شد ، به ارفاق او ميان بست و به حدّى جهد مبذول داشت كه به اندك مدّت ، قوّت ذات او بغايت رسيد و ضعف [
a
162 ] او تمام زايل گشت . و آن گربه را خروسى دوست بود كه از قديم العهد ميان ايشان اتّحادى شامل و اخوّتى كامل بود . اعتقاد هر دو از كدرت جفا صافى و ضماير در موالات مايل . و آن خروس از تردّد موش مستوحش مىشد و از ملاقات او مضطرم مىگشت . تنفّر طبع او به حدّى انجاميد كه هر كجا