تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
آن وثوق تمام بود . زرو گفت : پوشيده نيست كه چون خاملى به محلّ رفيع و منزلت منيع رسد ، عادت او لايق آن مرتبه گردد ، و سيرت او موافق آن محلّ شود . و من كه بر خباياى سرّ و خفاياى ضمير تو اطّلاع دارم ، در رتق و فتق و قبض و بسط با تو شريك خواهم بود . و هرچند بقاى تو سبب حيات من است ، امّا حيوان را عصمت مطلق ميسّر نيست . زيرك به عبارت مهذّب و بلاغت عذب او را جواب داد و گفت كه : هر چه راى صايب تو اقتضا كند ، در تقرير عهد در توقّف مدار ، چه سوانح مهمّات تو به اسعاف مقرون است و بدايع التماس تو به حصول موصول . [
b
160 ] زرو گفت : خواهم كه نمّام را در حريم جلال تو التجا نباشد و در حضرت اقبال تو مجال مقال نبود . و اگر چنان كه سخنى را كه موجب تقريع و لايق تعزير و پيشواى تعريك باشد اصغا فرمايى ، بىوضوح حجّت و سنوح بيّنت حكم نفرمايى ، و فحص تصديق و تكذيب آن از فرايض‌شناسى . جهت آنكه چون سفيهى تضريبى كند و خاطر عاطر شما از روى رأفت در تجسّس آن تغافل فرمايد ، به امتداد مدّت آن سعايت در قريحت مبارك جاى گيرد ، و بعد از آن به خطاى اندك كه از آن شخص با اضافت آن زور رود ، آن مظلوم معصوم مقهور گردد . و من مىانديشم كه دشمن به وقتى سعايت را تقديم كند كه خاطر تو به جانب من از نوعى آزرده باشد . و باشد كه جماعتى را كه به مهمّات ملك تعلّق دارند و به من انتما ، ايشان را به احسان و اصطناع با خود گردانند ، و جمله جهت جذب منفعت به شهادت اقدام كنند ، و گفتار ايشان سبب اعتزا كه با من بود مقبول گردد . و چون گفتار اصحاب اغراض دربارهء من مؤثّر شود ، عاقبت كار و خاتمت حال من چنان كه از آن موش و گربه گردد ، كه گربه از تضريب نمّام حقوق خدمات مرضىّ موش را به اهمال مقرون گردانيد و صورت وفا از صحيفهء دل محو كرد ، و خادم صادق و محبّ مخلص خويش را كه از جرايم معصوم بود و از درن خيانت پاك هلاك كرد . زيرك گفت : اگر به حكم افادت اين حكايت اعادت كنى ، بر اقتباس فوايد