تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
معرض تلف بايد نهاد : يكى جان كه مايهء حيات است و ديگر مال كه موجب اقبال و سبب آمال است . بيت
هر آن كو عنان بزرگى بجست * نخستين ببايد ز خون دست شست [ a 157 ]
هر كرا كه پادشاهى مسلّم شد ، دوستان او بر دشمنان راجح آيند و حضرت او مطامح كبار و مطامع صغار گردد . دشمنان از بيم قلع در حريم تودّد التجا نمايند ، و دوستان جهت ضبط مرام در رسوخ قوام كوشان باشند . و چون لشكر جمع شد و اسباب مهيّا گشت ، اگر به طليعهء خرد ضبط مصالح واجب دارد و به استظهار حزم عزم طرفى كند ، از اين طوايف بعضى به اختيار و بعضى از غايت اضطرار تن در كار دهند و به واسطهء استقلال ايشان مطلوب ميسّر شود و اغراض مهيّا گردد . تو اگر چنان كه كلمات مرا به سمع كفايت اصغا فرمايى و عزّ قبول ارزانى دارى ، خود را به علوّ مراتب و شرف مناقب رسيده دان كه مخايل شمايل شما حكم آن مىكند . شعر
فإنّك قد وصلت إلى مكان * عليه تحسد الحدق القلوب
زيرك چون از زروى آن عبارت عذب و معانى مهذّب شنيد و ايغال او در مصالح مشاهده كرد ، در نشاط در فراديس خاطر خويش بگشاد و رغبت طبع او در طلب علو صادق شد و استعلاى نفس خسّت از همّت او محو گردانيد و با خود گفت :
لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً .
بعد از تفكّر بسيار و تنوّق فراوان زروى را گفت : مناغات وحوش و سباع از چه وجه ميسر گردد و آثار عداوت كه در ضماير ايشان مترسّخ است به چه وسيلت محو شود ، و بنيان بغض مرصوص و اساس احقاد موروث به چه ذريعت هدم پذيرد ، تا بعد از آن مطلوب را حصول باشد و