تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
نمايد ، ملوم و مذموم نگردد . جهت آنكه اگر از شخصى چيزى ستاند سبب آن حرفت و خدمت ، او لايق آن ارفاق نباشد ، عقل بر آن حكم صدقه كند . امّا حرفت طبّ صناعتى است كه به جان خلق تعلّق دارد . اگر طبيب حاذق نباشد ، بيمار در ورطهء تلف افتد و تدبير او تدمير را به مغناطيس علاج به بيمار الحاق كرده باشد . نقّاش زبان به دعا گشاد و گفت : دست فنا از فناى ملك قاصر باد و لطف ايزد تعالى عزمات را ناصر . آنچه بر لفظ اشرف رفت همچنان است ، ليكن بنده مدّتى مديد تصوير صور را متأهّب بود و تمثيل تماثيل را مستبد . و چون صورتى پرداخته شدى و غايت جهد و كنه جهد در آن مبذول گشتى ، دوست و دشمن كه آن را مشاهده كردى ، موالى از سر حسد و اعادى از روى عداوت در تعيّب آن [
b
156 ] مبالغت مىنمودند ، و آثار تضريب و علامت سعايت ايشان در احوال مؤثّر مىبود ، و ضور آن به ضمير عايد مىگشت . و هرچند كه در آن حرفت تنوّقى مىرفت ، مجال طعن مسدود نمىشد ، از غايت اضطرار و نهايت اضطراب از آن حرفت اضراب رفت و در اين صناعت اقتحام افتاد و شمّه‌اى از علم طب معلوم شد . و اين صناعتى است كه اگر بيمارى به سبب ناموافقى شربت رهين فنا شود ، جماعت به استرجاع گرايند ، و حكيم از تعنيف موالى و تقريع اعادى مسلّم ماند . و اگر تدبير حكيم لايق تقدير افتد و شربت موافق بيمار آيد و صحّت روى نمايد ، طبيب به حذاقت مشهور شود و به احسان مخصوص گردد . اين حكايت از آن اعادت افتاد كه عاقل كامل آن كس باشد كه چون مرموق سيادت و موموق سعادت شد ، خمول خويش را در صحيفهء نسيان ثبت كند و ارتقا و استعلا را پيوسته متأهّب شود ، و از انحطاط و انحدار قطع نظر كند . اگرچه به مقابلهء هر اوج حضيضى هست و در پى هر نجد غورى ، و بر اثر هر نضرت ذبولى ؛ امّا ريع پادشاهى بيش از بذر طلب آن است كه هر كس كه همّت بر ارتقا مصروف كرد و نهمت بر صعود يفاع ارتفاع موقوف گردانيد به خبر نبوى تمسّك كرده باشد كه مىفرمايد : إلتمس الرّزق فى خبايا الأرض . و دو چيز عزيز را در