فواضل در ضمير من مغروس كه در گوهر من هيچ جانور را آن مناقب حاصل نشده است و آن مكانت ميسّر نگشته است . اگر نتايج افكار مرا رواجى باشد و اثمار كفايت مرا نفاقى افتد ، از من بر بسيط زمين چندان آثار خير در هر كار باقى ماند كه افهام انام به انجام آن [
a
152 ] نرسد ، و ديدهء اوهام نهايت آن نبيند .
و معلوم است كه اصناف علوم و انواع نكت كه در دواوين مثبت است و در صحايف مسطور ، جمله اختراع فضلا و استنباط خواطر عقلا است . و اما دانشى كه به نظام حال و قوام احوال تعلّق دارد ، هر كس را بر قدر كفايت ميسّر است و بر وسع طاقت مهيّا . و ليكن آنچه به كمال طبع عايد است و به شرف نفس راجع ، از تأييد الهى حصول آن توقّع بايد داشت و از عنايت ازلى بر آن قادر توان شد . و يقين بفرمايد دانست كه عقل مستفاد سايق خيرات است . و ليكن به تجربه نظام گيرد . اگر شما را فضايل مكتسب نيست ، هنر ذات به كمال مشاهده مىافتد .
شعر
إذا ما العالمون رأوك قالوا * بهذا يعرف الجيش اللّهام
من در شمايل تو مخايل عزّ و آثار اقبال مىبينم و عرض عزيز ترا مستحقّ منزلت شريف و مستوجب رتبت منيف مىشناسم . چه ذات پاك تو به ذكا موشّح است و از فطنت معجون . و عقلا گفتهاند كه : چون ضمير شخصى به نور اصطناع ملكوت منير باشد و زبان به قوّت تأبيد ملأ اعلى ناطق ، افعال و اقوال كه از آن شخص صادر گردد ، مقبول عالميان و مصدوق جهانيان باشد . و آن شخص اگرچه به قلّت ذكا و ذبول فكر معروف بود ، به فصاحت بليغ و شهامت سديد موصوف شود . و حقيقت است كه حركت اصحاب سعادات و ارباب كرامات اگرچه تناسب آن اندك باشد ، به نزديك خاص و عام ارجمند نمايد ، جهت آنكه اقبال ، صنيعت اندك را شكوه دهد و فضيلت ضعيف را قوى گرداند .
بيت [
b
152 ]
دولت چو با كسى به جهان همرهى كند * شيرِ سپهر بر درِ او روبهى كند