دست تو افتاد ، از صحبت تو چه فايده مدّخر شد ، و از قربت تو چه نعمت ميسّر گشت كه مرا در اين نوبت دوم آن رفق مستدعى باشد و آن احسان مستدنى . و قدما گفتهاند كه : مستحقّ بليّت و مستوجب رزيّت آن كس است كه آزموده را آزمايد . من جرّب المجرّب حلّت به النّدامة . و پيغامبر عليه السّلام فرموده است :
لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين .
زغن گفت : اى كذّاب ! نقص عهد و نكث ميثاق جايز مىدارى ؟ ماهى گفت :
از اين خداع و اخفار ذمام من كسى را زيانى نيست ، و من خود را بدان تمويه از دام اجل خلاص دادم . زغن گفت : غدر از اين عظيمتر چگونه باشد كه مجاعت من بغايت است و شدّت گرسنگى بىنهايت . و تو مرا بدان قول مزخرف و نقد مزيّف مغرور كردى . ماهى گفت : ما طعمهء شما كى بودهايم ؟ چرا آنچه غذاى شماست نجويى ؟ اگر از طعمهء موروث و غذاى آبا اعراض نمايى و در طلب خورشى ديگر متأوّب شوى ، آن خطوات ترا در ورطهء هلاك اندازد و آن مطوات ترا به مسقط فنا رساند . كالباحث عن حتفه بظلفه . ترا گرد اطلال بايد گشتن و دمن را لازم گرفتن ، چه طعمهء شما آنجا موجود است . زغن چون مغمور مكر و مطموس حيلت او شد ، با خود گفت :
شعر
لا يغرّنك ما ترى من رجال * إنّ تحت الضّلوع داء دويّا
و خايب و خاسر بازگشت . من نيز احتياط مىكنم و توقّى مىنمايم كه نبايد كه از اين رفعت همچنين مأيوس گردم و تعنيف و تبكيت را سزاوار شوم .
زرو گفت ، دانش بر سه قسم است : يكى آنكه فطرى باشد ؛ و دوم آنكه به كدّ تعلّم ميسّر گردد ، و سيم آنكه به تجارب امور و تصاريف دهور حاصل آيد . و من به حمد اللّه و منّه ، هرچند منافث عقلا و مثافن فضلا نبودهام و از اقتباس فوايد و اقتناص شوارد محروم ماندهام ، لطف بارى تعالى دربارهء من كامل است و رأفت حضرت قدس در حق من شامل ، چندان فضايل در ذات من مركّب است و چندان