مهيّا گردد ، چون از تمهيد شرايط آن عاجز آيد ، مستوجب تفنيد و مستحقّ تعنيف شود ، چنان كه ماهيخوار شد .
زرو گفت : اگر كيفيّت احوال ماهيخوار اخبار فرمايى ، به اصغاى آن رايحهء راحت به مشام رسد ، و اقطار خامل از نور معانى آن منوّر گردد .
حكايت
زيرك گفت : چنان شنيدهام كه زغنى بود رهين تجوّع و قرين تضوّع ، تعب سغب كشيده و شدّت مجاعت به دو راه يافته . با طبعى مدبوغ و معدهاى مفروغ ، به كنار رودى نشست ، مترصّد سنوح صيد و مترقّب فتوح غرض . مستعدّ آنكه تا ماهى در ضبط آرد و از او سدّ رمقى سازد و تضرّم طبع را سكينت حاصل گرداند .
ماهيى بر وى گذشت . ماهيخوار او را در تصرّف آورد . ماهى چون ابواب بلا مفتوح ديد و انواع محن به خود محيط ، انديشه كرد كه اگر به عروهء كفايت تمسّكى نرود و به مسند حزم استناد نيفتد ، اين محن مدفوع [
a
151 ] نشود و اين كمادت زوال نپذيرد . دل بر تجرّع كاس فنا بايد نهاد و بر فوات نفس راضى شد .
پس روى به ماهيخوار كرد و گفت : اگر امروز از من مجاعت خود را تسكينى دهى ، فردا همان گرسنگى حاصل است . اما اگر ميان ما اسباب موالات ممهّد گردد و قواعد الفت مؤكّد شود ، هر روز بدين جايگاه از من ضيافتى توقّع دار .
ماهيخوار گفت ، اگر در وعده وفا نمايى ، من ترا سوگند دهم . ماهى گفت ، و اللّه ما يخيس بالعهد غير الخسيس الوغد . به مناغات دروغ و تودّد مزوّر او را مغرور گردانيد . ماهيخوار گفت : بگوى به خداى آسمان . چون ذكر آسمان برد ، دهانش گشاده شد ، ماهى اندر آب جست . ماهيخوار گفت : ويحك ! عودت نماى تا تمهيد قواعد ميثاق به كمال رسانم و شرايط تأكيد عهد به جاى آرم . ماهى گفت : اين تحريض تو بر عودت من محض رذالت است و اين اقتراح رجوع من غايت حمق .
و اگر نه اوّل كه از قضاى آسمانى بر من قادر شدى و زمام تصرّف من در