فرق نمىنهند . لاجرم عقلا از طلب مصالح ملك تقاعد مىنمايند و از ضبط [
b
149 ] قوام دولت تخلّف واحب مىشناسند . جهّال عظايم مهمّات را متقلّد مىشوند . از اين سبب بنيان ملك متضعضع مىگردد و اساس مملكت انهدام مىپذيرد . و در اين معنى حكيم گفته است : إعرف إدبار الدّولة من تملّك الأحداث عليها و من لا خبرة له بنوائبها .
و با اين همه بنده ميان به ترتيب كار و تهذيب احوال بسته است و زبان به مناغات اغيار و مراعات اخيار گشاده . از آنكه در كتب مواعظ مثبت است و در ديوان نصايح مسطور . هر كس كه يك مخدوم را راضى نتواند گردانيد ، او را در جريدهء مجانين بايد نبشت و در زمرهء بله محصور بايد داشت ، و از پيرايهء نباهت و زيور فراهت عاطل شناخت . و چون وحوش را در خدمت شما مدّت امتداد پذيرد و مواد تضوّر منقطع شود ، و از تعهّد حضرت نصيب اوفر و از تفقّد دولت حظّ اكثر يابند ، مودّت شما در دل همه راسخ گردد و شاخ ولا و هوا مثمر شود كه خبر نبوى است : الإنسان عبيد الإحسان .
شعر
أقامت فى الرّقاب لك الأيادى * هى الأطواق و الخلق الحمام
امّا به ترك شهوت ببايد گفت و ابعاد لذّت و شحط خود راى فريضه شناخت كه گفتهاند : اذا أقبلت الدّولة خدمت الشّهوات العقول و إذا أدبرت خدمت العقول الشّهوات . چه ظاهر است كه قوّت آن بهتر كه هوا را هزيمت كند ، و بصيرت آن محمودتر كه به حليت صدق متحلّى باشد ، و حيات آن نيكوتر كه به رفاهت و نضارت گذرد . و چون سباع [
a
150 ] طعمهء خويش بىمكابدت ميسّر بينند و بىتجشّم مهيّا ، جمله به طوع و طبع خواهند كه در خدمت اختصاص يابند و به رموق رعايت منظور شوند و به فيض عنايت مذكور گردند ، و در استمرار امور پادشاهى و استقرار احوال شهريارى از سر اخلاص استقلال نمايند ، و تعظيم مراتب و تفخيم مناقب لازم شناسند . به موافقت ايشان بسطت ولايت و