تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
چه پوشيده نمانده باشد كه هر كه در بند صيت معالى و ذكر باقى شد ، به نسيم رياضت سحاب شهوت را از سماى قريحت منقشع گردانيد ، و هر كس كه جهت مرادى بر تجرّع مكابدت اصطبار نمود ، و خيال هوس فساد را در حجاب ترك محجوب داشت ، به هر مهم كه روى آرد و عزيمت به تحصيل از غرض مصمّم گرداند ، اسعاف مراد و انجاح غرض او را استقبال [
a
149 ] كند . و هر كه خواهد كه نفس او مهذّب و عرض او مؤدّب شود ، نقش ضور از صحيفهء خاطر محو كند و خود را به قهر و قسر بر راه صلاح وقف گرداند ، و به اقتراف مدح قيام نمايد ، كه گفته‌اند : كسب الشّكر استثمار السّعادة . اگر چنان كه راى انور اقتضا فرمايد و قول من به زيور قبول موشّح شود ، به وجهى در مهمّات استقلال رود كه جملهء سباع از سر اخلاص عبوديّت را التزام نمايند ، و اين معنى به نوعى در حدّ امكان آيد كه انوار عفّت متلالى شود ، و وظايف وراعت متوالى گردد تا به واسطهء آن تقزّز و به ذريعت آن تطهّر عداوت قديم نقصان پذيرد ، و حقد موروث و بغض مكتسب نيست گردد . و شما ايشان را مرموق برّ و موموق احسان داريد . بالبرّ يستعبد الحرّ . و ارفاق هر صنف و اصطناع هر نوع را به كمال رسانيد تا وحوش و طيور جهت مزيد رفعت و مزيّت نعمت از سر خلوص طويّت عبوديّت را معدّ شوند و خود را هدف تير بلا سازند . و چون در طباع اطماع رسوخ يافت و در فناى حريز و حضرت عزيز التجا نمودند ، اقاصى جوانب را اميد تملّك مراد در سلك دنوّ كشد . ليكن حدّ ارباب هنر و قدر اصحاب بصيرت ببايد شناخت ، و هر كسى را على حده توقير واجب داشت . شعر
من عرف الأمر قبل موضعه * فما له بعد فعله ندم
بيت
هر كه او قدر هر كسى داند * لعل را در حديد ننشاند
چه سبب هدم بناى دول آن مىباشد كه ميان عاقل و غافل و جاهل و فاضل