است كه در صدف قريحت پاك از انواى تأييد الهى حاصل شده است و شكوفهاى است كه در بوستان تفكّر از سحاب فواضل مرتوى گشته . كلام المرء بيان فضله و ترجمان عقله . از اين كلمات خوب و نفثات الفاظ محبوب وثوق زيادت شد بر آنكه اين آمال به نجح خواهد پيوست و اين مراد به نجاز خواهد رسيد ، و قيّم عالم خاتم اقبال جم به شما ايثار خواهد كرد ، و زمام جهاندارى در قبضهء قدرت شما خواهد نهاد ، و مقاليد سنا و مفاتيح علا به تو مفوّض خواهد گردانيد .
و مرا از مواظبت خدمت حضرت ارتقا بهر و اشتهار نصيب خواهد شد ، و دست تذلّل و تبذّل از دامن تعزّز و تكرّم من قاصر خواهد گشت . از آنكه هر كس كه به زىّ چنين كفايت مزيّن باشد و به زيور چنين دها [
b
148 ] متحلّى . مقيمان حضرت و ملازمان خدمت او از كدرت حوادث و شدّت طوارق ايمن باشند ، و هر لحظهاى صورت مرادى تازه در آينهء حصول مطالعه كنند ، و از وجوم كرب و هجوم نوب فارغ نشينند ، و به هر مهم از مهمّات كه همّت مقصور گردانند ، تقدير موافق تدبير ايشان گردد .
شعر
و ما طلب المعيشة بالتّمنّى * و لكن ألق دلوك فى الدّلاء
اگر بنده از حضرت جلّت اجازت يابد ، دوستى شما در دل سباع ممكّن كند ، و بناى ولا در خواطر ايشان مرصوص گرداند ، و همه را به مطاوعت و مشايعت ترغيب دهد ؛ و ليكن اين معنى را به وجهى ضبط توان كردن كه شيمت قديم را بگذارى و صورت عادت ذميم را از آينهء دل محو گردانى ، و از سيرت مكروه و سريرت معتوه دست بدارى ، تا من توسّط را تقلّد نمايم و انواع تمويه به كار آرم و گرد تملّق ايشان برآيم ، و چنان نمايم كه پادشاه از ايذاى حيوان اعراض فرمود و از سفك دما پشيمان گشت ، و روى به تعفّف و ظلف نهاد ، و به سعادت خويش در زهادت شناخت و اعتصام به عروهء تديّن و تقوى مصلحت ديد .