جويان است و تملّك مراد را مريد ، و از من احسانى در حقّ وحوش صادر نگشته است كه ايشان جهت معرفت حقوق آن انعام و مجازات حق آن اكرام اذعان نمايند .
مرا مصلحت آن است كه منهاج پدران مسلوك دارم و در سمط سيرت ايشان منخرط شوم .
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ .
چه هركس كه از حرفت پدران اعراض كند و از سنن مألوف و سنن معهود ايشان تراخى جويد ، رهين ضيم و قرين ضير شود ، و تلهّف عاقبت و تأسّف خاتمت او را مفيد نباشد .
مرا در احياى سنّت پدران استقلال بايد نمود و در تأكيد قواعد ايشان استبداد واجب داشت ، كه آن دليل حلالزادگى و علامت نيك عهدى باشد . الولد الحرّ يقتدى بآبائه الغرّ .
مرا طلب پادشاهى كردن و در تملّك اقطار و استرقاق اخيار جهد مبذول داشتن ، محض جهالت و غايت سخافت است ، از آنكه اين معنى به كثرت حشم و سطوت خدم و مرافقت اعوان و موافقت اخوان حاصل آيد . و من از حليت اين مرتبت و زينت اين منقبت [
a
148 ] عاطلام . و نيز اگر از روى طمع جماعتى گرد تملّق و تبصبص من برآيند ، كفايت مهمّات ايشان به چه وسيلت متصوّر شود و دفع ملمّات همگنان به كدام صولت ميسّر گردد ؟ كه هنگام قرار ده دل موافق نگردد و به وقت فرار هزار دل موافق يكديگر شود . مرا به چنين طايفه انبساط چگونه ممكن گردد ؟ كه ابناى روزگار جهت قلع يكديگر متأهّباند و قمع يكديگر را مترقّب . و بعضى ديگر كه از طاعت دارى و تخاضع فراغتى دارند و نضرت و ذبول و ردّ و قبول به نزديك ايشان يكسان است ، مطاوعت را كاره باشند و از مشايعت فارغ . زرو جواب داد :
بيت
ره رها كردهاى از آنى گُم * عز ندانستهاى از آنى خوار
آنچه اشارت فرمودى اقتضاى راى صايب و تدبير ضمير ثاقب است ، و درّى