بيت
آن منّت است بر ما لطف ترا كه نيست * بر آسمان ز اختر و بر بوستان ز نم
زيرك را چون آن گفتار لطيف مسموع شد و عذوبت شربت مقالت او به مذاق رسيد ، به واسطهء عقل ، غور و نجد آن گفتار زير قدم آورد . و اگرچه گفتار او را به شوب طمع ملوّث ديد و به آب غرض معجون ، چون مصالح خويش در آن مضمر يافت و كمال حال خود در آن منوط ديد ، زبان به جواب او بگشاد و او را به اصناف عوارف و انواع عواطف اميدوار گردانيد ؛ و بعد از ظهور تودّد و شمول توحّد او را گفت : آنچه از سر شفقت و طلب علوّ من ايراد كردى مفهوم شد و حمل آن بر خلوص طويّت و صفاى قريحت تو افتاد ؛ و يقين دانسته آمد كه مراد تو از اين مبالغت استعلاى من بوده است و از اين ممارست سناى من خواستى ، و از مخادعت و ريب اين كلمات مصون است و از خدشه و تزخرف اين اغرا مأمون . امّا مىدانى كه جهت تودّد مردم و صون عرض شما ، جمله سباع را دشمن خويش گردانيدهايم از آنكه منفعت ايشان به واسطهء ما از شما منقطع است و اصناف ديگر را چون آهو و روباه و خرگوش و امثال ايشان به غرض خويش و ارفاق مردم مستنفر كردهايم .
مرا قياس خاطر و انديشهء ضمير بر آن است كه اين طوايف سيادت مرا امتثال ننمايند و به علوّ جاه و سموّ پايگاه من همداستان نباشند و شيطنت خويش در تمرّد ظاهر گردانند و استكبار را امام سازند . و عاقل آن كس باشد كه از خوض كارى تحرّز نمايد كه از ضبط [
b
147 ] آن خود را عاجز و قاصر بيند . و من با اين طوايف طريق مجاملت مسلوك نداشتهام و بر مناوات و منافات ايشان مجدّ بودهام ، و بر وخامت عاقبت التفاتى نرفته است . و خبر نبوى را كه مىفرمايد :
أحبب حبيبك هونا ما عسى أن يكون بغيضك يوما ما و أبغض بغيضك هونا ما عسى أن يكون حبيبك يوما ما ، كار نبستهام . بدينسبب عقيدهء من از استيلا جستن متنفّر است و از اين ارتقا طلبيدن متنكّر . و اگر نه صيت معالى را هركس