ايعاد و وقت اعتذار لايق كاتب و موافق مكتوب اليه به عبارت منقّح و بلاغت مهذّب ضمن كتاب را موشّح گرداند . و ديگر طبيبى حاذق كه امزجه شناسد و به معرفت نبض و قاروره استاد باشد ، و به دفع داى عضال و صداع و رمد و سعال و قحاف و چگونگى تولّد استسقا و صرع و توصيم [
b
146 ] و داء الفيل و شناخت ديگر امراض موصوف باشد ؛ و سيم طبّاخى استاد كه اطعمه را به توابل موافق بپزد و در طبخ اطريه و رشيديه و زير باج و مضيره و مهلبى و جوذاب و ديگر طبايخ قادر باشد ، و چهارم مطربى خوش الحان كه در علم موسيقى او را يد بيضا بود ؛ و پنجم نديمى لطيف با طبعى سليم و حسّى مستقيم بر جدّ و هزل قادر و بر نكت و امثال ماهر ، هنگام محاورت لبق و فصيح ، و در نظم و نثر كامل و در مدح و قدح و اطرا و ازرا استاد ، و به ملح الفاظ و گفتار عذب موصوف ؛ با نطق سحبان و اختراع قس ، كه به وقت تلفيق الفاظ و تطريق بيان : اذا نطق أصاب و إذاستمطر صاب . و ترا معلوم است كه دايم به ارفاد شما و اعانت نوع تو از اضرار خصمان و تسلّط ايشان مرا و اضراب مرا امان و امانى بوده است .
شعر
مطرت سحاب يديك رىّ جوانحى * و حملت شكرك و اصطناعك حاملى
حقوق منّت شما ثابت است و صورت مجازات آن در صميم خواطر معتكف . و اگر از اين جانب آن انعام را كفرانى باشد و آن اصطناع را نسيانى ؛ هر آينه زبان حال ما شكر آن عواطف و بقاى نوع ما حمد آن عوارف گويد . و جهانيان را اين معنى مصوّر است و در طباع ضعيف و شريف مستحكم ، كه اگر نه استقلال شما بودى در مراقبت و استبداد در محافظت ، آثار رسل و نسل ما مدروس بودى ، و آدميان از منافع ما محروم . و بفرمايد دانست كه شعف ما به تقريب شما از آن است كه بهترين نعم دوام حيات و صون ذماست كه شربت مرگ زهر هلاهل است و مادّهء حيات شهد نافع . اگر نه خشم كه نتيجهء حميّت است ، [
a
147 ] شما را دامنگير آمدى و مروّت محرّض ، آثار وجود ما از صحيفهء بقا مدروس بودى .