تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
و به مناغات او مبالغت نمود . باشد كه به انواع تبصبص و اصناف الطاف او را اين جايگاه باز دارم كه گفته‌اند : الإيناس قبل الإبساس ، كه ترفّه من به اقامت او منوط است ، و دفع ايذاى من به مصاحبت او متعلّق . اگر به خرافات من مغتر گردد و شجون مرا اصغا كند ، كارها التيام پذيرد و احوال نظام گيرد و مجالست او حوادث را حايل آيد و مصافحت او بوايق را نافى گردد ، كه گفته‌اند : من جاور الكرام آمن من الإعدام . پيش سگ مبادرت نمود . چون به دو پيوست ، شرايط تحيّت و تعظيم به جاى آورد و تودّدى تمام ظاهر گردانيد ، و چنان نمود كه غايت محبّت سبب تقديم شد و كمال شعف موجب دنوّ گشت ، و او را گفت : شعر
إذا ترك الإنسان أهلا وراءه * و يمّم كافورا فما يتغرّب [ a 145 ]
به لطايف تمويه گرد استمالت او برآمد . سگ به حضور او بشاشتى تمام نمود و از اقتراب او ارتياح فزود و او را ترحيب واجب داشت ، و اظهار ارعا و اعتنا فريضه شناخت . زرو بعد از تفخيم و تعظيم از او پرسيد كه : به تشريف اعلام نام مبارك بنده را مشرّف بايد گردانيد ، و ملتمس را به يمن حصول مقرون داشت . سگ گفت : نام من زيرك است . زرو گفت : دلّ شعاعك على شمسك . آثار فطنت دليل است بر نام تو و عنوان كياست تو منبى است از سرّ فراهت تو . اين سؤال بر وفق عقل و بر حسب خرد نرفت ، بلكه از سر استعجال اين ارتجال صادر شد . و از اين سبب گفته‌اند : العجول مخطئ و ان ملك . و اگر نه چون حركات و سكنات تو مشاهده افتاد ، اگر فضاى طبع از نور عقل متجلّى بودى و سواعد ذهن به حلى خرد متحلّى ، بىپرسش اين غرض به اسعاف و بىاقتراح اين مراد به انجاح رسيدى . امّا معذورم از آنكه دهشت حضور بزرگوار غطاى تحيّر بر صفحات خاطر من كشيد . از آن سبب اين ترك ادب از من صادر گشت . اعتماد بر فيض فضايل و يمن شمايل شما چنان است كه چون عذر واضح است ، آن را به طراز قبول مطرّز فرمايد گردانيد ، كه عادت احرار قبول اعذار است . اما باز فرمايد